منتظران موعود، پیوسته در انتظار تحقق نشانه‌هایی هستند كه در روایات فراوان به عنوان نشانه ظهور مهدی(ع) بیان شده است. به همین جهت در طول تاریخ، تطبیق نشانه‌ها بر افراد و گروههایی صورت گرفته و امروزه رواج بیشتری یافته است. آیا این تطبیق‌ها درست است؟ تا چه اندازه می‌توان به روایات علا‌یم الظهور اعتماد كرد ؟

 منتظران موعود، پیوسته در انتظار تحقق نشانه‌هایی هستند كه در روایات فراوان به عنوان نشانه ظهور مهدی(ع) بیان شده است. به همین جهت در طول تاریخ، تطبیق نشانه‌ها بر افراد و گروههایی صورت گرفته و امروزه رواج بیشتری یافته است. آیا این تطبیق‌ها درست است؟ بین نشانه‌های ظهور و اشراط الساعه چه ارتباطی وجود دارد؟ تا چه اندازه می‌توان به روایات علا‌ئم الظهور اعتماد كرد و راویان و منابع آنها چه ویژگی‌هایی دارند؟ آیا امكان بداء در تحقق این نشانه‌ها وجود دارد؟ ندای آسمانی دارای چه خصوصیاتی است؟ این نوشتار در صدد است با نگاهی تازه به روایات علا‌ئم، این پرسش‌ها و پرسشهای دیگری را پاسخ گوید.

مقدمه
از مباحث گسترده‌ای كه دربارهِ مهدویت مطرح می‌شود، موضوع علا‌مت‌هایی است كه گفته می‌شود پیش از ظهور منجی موعود پدید خواهد آمد. اهمیت این موضوع به اندازه‌ای است كه غالباً در مباحث انتظار به آن پرداخته می‌شود و كم‌تر كتابی را می‌توان یافت كه به زندگی مهدی(عج) پرداخته باشد ولی بخشی از مطالب خود را - به اجمال یا تفصیل - به نشانه‌های ظهور اختصاص نداده باشد، حتی كتاب‌های مستقلی در این باره نگارش یافته كه تقریباً هدف همهِ آن‌ها، جمعآوری آن نشانه‌ها بوده است و یا نویسندگان آن كتاب‌ها در صدد تبیین، توضیح و بیشتر، توجیه روایات مربوط به آن برآمده‌اند. در این میان تعداد كمی از نویسندگان1 به تحلیل و بررسی روایات پرداخته و با دیدهِ نقد به آن‌ها نگریسته‌اند، ولی حتی آنان نیز، این بحث را تكمیل نكرده‌اند و گاه نظرهایشان قابل نقد و بررسی است.
در این جا بر آنیم تا با نگاهی تازه به روایت‌های علا‌یم ظهور، به نكته‌هایی دربارهِ آن‌ها بپردازیم. البته آن چه دراین جا می آید، تنها قسمتی از این مباحث است و بررسی عمیق و تفصیل بیش‌تر، فرصت و جایگاه دیگری می‌طلبد كه نگارنده امیدوار است در آینده‌ای نزدیك به آن دست یابد. بنابراین درنوشتار حاضر تنها به مطلب‌های كلی این بحث و ذكر چند نمونه اشاره می‌شود.

ضرورت و هدف بحث‌
مراجعه به ده‌ها كتابی كه در آن از نشانه‌های ظهور، سخن به میان آمده است، نشان می‌دهد كه متأسفانه بیش‌تر نویسندگان متأخر، روایت‌های منابع گذشته را تكرار كرده و با آن محققانه و تحلیلی برخورد نكرده‌اند؛ هر كس به فراخور نوشتهِ خود به چند نشانه اشاره و یكی دو روایت برای نمونه ذكر می‌كند و به مبحث‌هایی مانند این كه منظور از سخن معصوم چیست و در چه شرایطی بیان شده، راوی آن از نظر جرح و تعدیل چگونه است یا آن روایت در كتب معتبر نقل شده یا نه، توجهی نشده است. بیش‌تر این كتاب‌ها در صدد قانع كردن موقت مخاطب خود هستند خواننده‌ای كه در آن قسمت خاص از كتاب، انتظار بیان نشانه‌ها را دارد. از این رو جای بررسی همه اخبار دربارهِ یك نشانه، ارتباط آن با دیگر نشانه‌ها، بحث از صحت و سقم روایت‌ها و تحلیل و نقد منابع آن‌ها بسیار خالی است و كتاب‌ها و مقاله‌های اندكی كه به این موضوع پرداخته‌اند، كافی به نظر نمی‌رسد و قابل نقد است.
ضرورت دیگر این كه امروزه این مطلب كه ظهور نزدیك شده، بیش‌تر علا‌یم به وقوع پیوسته و شاهد دولت حقهِ آل محمد(ص) خواهیم بود، بسیار رواج پیدا كرده و هر كس از نزدیك‌تر بودن ظهور خبر دهد محبوب‌تر است. غافل از این كه:
نخست: تعیین وقت (حتی به معنای یك محدوده زمانی تقریبی)، ممنوع است و هیچ یك از معصومین هم این كار را نكرده‌اند2؛
دوم: ادعای نزدیك بودن ظهور، تبعات و زیان‌هایی مانند بدبین شدن عامه مردم نسبت به گفته‌های معصومین، به وجود آوردن انتظار كاذب و سست شدن اعتقاد به آن پس از گذشت زمان را در پی دارد. از مرحوم آیت‌ا لله مرعشی نجفی نقل كرده‌اند:
"از این مطالب (كه مثلا‌ً سفیانی دیده شده یا...) نگویید؛ زیرا جوانان بعد از سالیان، وقتی كه ظهور حضرت به تأخیر بیفتد، دست از دین برمی‌دارند و همه را دروغ می‌پندارند. "3
یكی از مراجع تقلید حاضر هم می‌فرماید:
"باید زمینه را مساعد كنید كه اگر غیبت، صد هزار سال هم طول بكشد، عقاید مردم خراب نشود. فردی بود كه هر روز می‌گفت: حضرت میآید و ظهور نزدیك شده است. یك بار گفت: سه ماه دیگر آقا حتماً میآید. سه ماه بعد، گفتیم چه شد؟ گفت: بدا حاصل شد! باید كاری كنیم كه ایمان راسخ پیدا كنیم.4 "
به نظر می‌رسد این سخنان به اندازه ای گویاست كه هدف از این بحث را روشن می‌كند؛ زیرا موضوع انتظار و ظهور و علا‌یم ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، به گونه‌ای كه برخی در صدد هستند، نزدیك شدن ظهور را با بیان علا‌یم محقق شده، اثبات كنند.
با آن‌چه گفته شد، هدف از این نوشتار نیز روشن خواهد شد؛ این كه اثبات نماییم، حقیقتِ علا‌یم آن گونه كه شهرت یافته، نیست، بلكه جای بحث و بررسی بیش‌تری دارد، از میان علا‌یم حتمی، هیچ كدام محقق نشده و علا‌یم دیگر در واقع پیش‌گویی حوادث آینده از سوی امامان معصوم بوده است كه با نشانه‌های ظهور قائم آمیخته یا به نفع افراد و گروه‌های مدعی مهدویت ساخته شده است.

روش بحث‌
لا‌زمهِ تحقیق در موضوع‌هایی كه به اخبار بستگی كامل دارد، بررسی دو جنبهِ متن و سند آن‌هاست. ممكن است روایتی از نظر متن دارای اشكال‌هایی باشد و در عین حال به افرادی كه در سلسله سند آن قرار دارند، اعتماد شود (یعنی ثقه باشند) و یا بر عكس‌؛ متن گزارش، مشكلی نداشته باشد ولی در سند آن اشخاصی باشند كه نمی‌توان به آنان اعتماد كرد كه در هر دو صورت، آن خبر را نخواهیم پذیرفت. این روش در جایی است كه روایتی منحصر به فرد (خبر واحد) در موضوعی وجود داشته باشد. حال اگر ده‌ها روایت، یك مضمون را گزارش كنند، دیگر جمود بر سند معنا نخواهد داشت. سیرهِ علمای گذشته، این گونه بوده است كه اگر مضمون حدیثی با قراینی مانند روایت‌های دیگر تأیید می‌شد، دیگر به ضعف سند توجه نمی‌كردند.
در موضوع مهدویت نیز همین روش جاری است؛ چون اگر قرار باشد دقت سندی در آن اعمال شود، بسیاری از روایت‌ها با اشكال روبرو خواهد شد؛ این امر در روایت‌های غیبت و مهدی(ع) كه دیگر فِرق شیعه و حتی اهل سنت آن را به طور گسترده‌ای نقل كرده‌اند و گاه افراد معلوم‌الحالی نیز در طریق آن‌ها وجود دارد، نمود بیش‌تری پیدا می‌كند. از طرفی آن چه ما را از اكتفا كردن به صحّت سند، باز می‌دارد، احتمال جعل خبر همراه سلسله سند است.
چنان كه این كار از سوی برخی غالیان انجام شده است و به دسّ حدیث شهرت دارد. امام صادق(ع) به هشام بن حكم می‌فرماید:
"حدیثی كه موافق كتاب و سنت نیست یا شاهدی برای آن در حدیث‌های گذشته نمی‌بینید، نپذیرید؛ چون مغیره بن سعید - خداوند اورا لعنت كند - در كتاب‌های اصحاب پدرم احادیثی جای داد كه او نفرموده بود. "5
در روایت دیگری، امام روش مغیره (غالی معروف) را در چگونگی دسّ حدیث چنین بیان می‌فرماید:
"یاران او در میان یاران پدرم پنهان بودند و كتاب‌های اصحاب پدرم را گرفته، نزد مغیره می‌بردند و او كفرو زندقه را در آن‌ها جاسازی می‌كرد و به پدرم اِسناد می‌داد. آن‌گاه یاران او این كتاب‌ها را در میان شیعه رواج می‌دادند. "6
این دو روایت كه در رجال كشی ذكر شده - با فرض اشكال سندی - این مطلب را می‌رساند كه برخی افراد سخنانی را به ائمه نسبت داده‌اند كه آن بزرگواران نفرموده‌اند. بنابراین احادیث دسّ ، حتی در صورت جعلی بودن، مطلب را اثبات خواهد كرد، با توجه به این كه گفته می‌شود، گروه‌هایی از غلات دربارهِ رهبران خود ادعای مهدویت داشته‌اند.7 به هر حال درموضوع مهدی و ظهور او، علا‌وه بر توجه به سند روایت‌ها، به متن آن‌ها نیز باید توجه داشت و اگر خبری با روایت‌های دیگر یا قراینی غیر از آن تأیید نشود، به بحث و بررسی بیش‌تری نیاز دارد.

منابع و راویان علا‌یم‌
روایت‌های مربوط به علا‌یم ظهور، درمنابع گسترده شیعه و سنّی پراكنده است كه بیشتر آن‌ها در سه كتاب مربوط به غیبت یعنی: الغیبه ‌نعمانی،كمال‌الدین شیخ صدوق و الغیبه شیخ طوسی، آمده است. تعدادی از آن‌ها هم در روضهِ كافی ذكر شده و شیخ مفید(ره) برخی از همان روایت‌ها را در زندگی امام دوازدهم از كتاب ارشاد آورده است. البته پیش از این دوره كتاب‌های فراوانی دربارهِ دو موضوع غیبت و ملا‌حم نوشته شده است كه به دست ما نرسیده، ولی به نظر می‌رسد روایت‌های آن كتاب‌ها در چند منبع پیش گفته جمع‌آوری شده است. نجاشی و شیخ طوسی در فهرست های خود، در ذیل نام تعدادی از اصحاب ائمه، به نام كتاب‌های آنان دربارهِ این دو موضوع اشاره می‌كنند كه البته نام برخی از واقفه و غالیان و اصحاب دیگر مذهب‌های شیعه در میان آنان به چشم می‌خورد.
در میان اهل سنت، روایت‌های مربوط به نشانه‌های ظهور، در باب‌های ملا‌حم و فتن یا در كتاب‌هایی به همین نام آمده است. در مسند ابن حنبل و صحاح شش‌گانه، در ذیل این باب به برخی از نشانه‌ها اشاره شده است. البته در این كتاب‌ها چندان اثری از آن چه شیعه در روایت‌های خود آورده است، به چشم نمی‌خورد، ولی كتاب الفتن نعیم بن حماد (م 228 ه .) كه به ملا‌حم و فتن اختصاص دارد، از جمله معدود كتاب‌های اهل سنت است كه امروز در دسترس ماست و روایت‌های آن با آن چه در منابع شیعه ذكر شده، شباهت دارد. كتاب دیگر الملا‌حم ابن المنادی (م 336 ه .) است كه حال و هوای آن همانند الفتن ابن حماد است ولی روایت‌هایی در آن وجود دارد كه در دیگر منابع نیست.
كتاب دیگری كه مطالب آن از منابع اهل سنت گرفته شده، التشریف بالمنن یا ملا‌حم سیدبن‌طاووس است. ولی كتاب خود را به چهار بخش تقسیم كرده و سه بخش آن را از كتاب‌های ابن حماد، سلیلی،‌ ابویحیی زكریا و یك بخش آن را از منابع قدیمی‌تر شیعه، جمعآوری كرده است. اهمیت كتاب سید، به بخش دوم و سوم است كه امروز در دسترس نیست. كتاب عقدالدرر شافعی (قرن هفتم ه .) و البرهان فی علا‌مات مهدی آخرالزمان از متقی هندی (م 975 ه .) - كه روایت‌های آن‌ها شباهت زیادی به یكدیگر دارند - از مجموعه‌های قبلی مانند الفتن ابن حماد جمع آوری شده است.
راویان این حدیث‌ها بسیار گوناگونند و تلا‌ش برای انتساب دسته‌ای از روایت‌ها به راوی واحد یا دیدگاهی خاص، بی‌نتیجه است. از نظر اتصال این اخبار به معصوم، نكته جالب و قابل بررسی این است كه اكثر قریب به اتفاق آن‌ها از امام باقر و امام صادق(ع) نقل می‌شود. حتی برخی روایت‌های اهل سنت نیز به این دو امام می‌رسد. تعداد انگشت شماری از این احادیث به امام هفتم و هشتم و بیش‌تر به رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) منسوب است. بسیاری از روایت‌های علا‌ئم الظهور هم از معصوم صادر نشده است كه این موضوع در منابع اهل سنت فراوان8 و در غیبت شیخ طوسی به تكرار یافت می‌شود.9

نشانه‌های قیامت یا نشانه‌های ظهور
در بسیاری از منابع اهل سنت و برخی جوامع حدیثی شیعه، نشانه های ظهور مهدی(عج) با علا‌مت‌های نزدیك شدن و برپایی قیامت (اشراط الساعه) آمیخته و برخی نیز كه به عنوان علا‌ئم ظهور شهرت دارند، نشانهِ قیامت دانسته شده است. حتی گاهی اصل ظهور مهدی(ع) به عنوان علا‌مت قیامت یاد می‌شود. به طور كلی صاحبان جوامع حدیثی اهل سنت بابی با عنوان "اشراط الساعه " گشوده‌اند و در دوره های متأخر، كتاب‌های مستقلی با همین عنوان عرضه شده است. در كتاب الفتن واشراط الساعه از صحیح مسلم می‌خوانیم:
عن حذیفه بن اسید الغفاری قالَ: طَلَع النَّبِی(ص) عَلَینا وَ نَحن نتَذاكر فقالَ مَا تَذاكَرون قالوا: نَذَكر الساعه قال انّها لَن تَقُوم حتی تَرَونَ قبلَها عشر آیاتٍ فَذَكر الدُخان والدجّال والدّابهَ و طلوعَ الشمسِ من مغربِها و نزولَ عیسی بن مریم(ع) و یأجوجَ و مأجوجَ و ثلا‌ثه خسوفٍ: خَسفٌ بالمشرقِ و خسفٌ بالمغرب و خَسفٌ بجزیره العرب و آخر ذلك نار تَخرُج من الیَمن تَطردُ الناسَ الی مَحشَرهم10.
ما در حال گفت‌و‌گو بودیم كه رسول خدا(ص) حاضر شد و فرمود: از چه سخن می‌گویید؟ گفتیم از قیامت. فرمود: قیامت آشكار نمی‌شود، مگر این كه ده نشانه پیش از آن ببینید: دود، دجّال، جنبنده، طلوع خورشید از سمت مغرب، نزول عیسی(ع)، یأجوج و مأجوج، لرزش زمین در مشرق و مغرب و در جزیره‌العرب و آخرین نشانه آتشی است كه از سوی یمن آشكار شود و مردم را به سوی محشر سوق دهد.
این روایت و نمونه‌های آن كه علا‌یم ظهور را با نشانه‌های قیامت آمیخته است - به فرض صحت - به این معناست كه پیش از قیامت این حوادث رخ خواهد داد ولی الزاماً به این معنا نیست كه بلا‌فاصله پس از آن قیامت روی دهد. روایت‌های دیگری در كتاب‌های اشراط الساعه آمده است كه ارتباط مستقیمی با علا‌یم ظهور ندارد. برای نمونه: از رسول خدا(ص) نقل شده است كه "قیامت بر پا نمی‌شود تا این‌كه مردی از اهل بیت من ظهور كند. "11 چنان‌كه پیداست، مراد رسول خدا(ص) این است كه ظهور مهدی(ع) پیش از قیامت حتمی است؛ نه به این معنا كه ظهور او نشانه‌ای برای رسیدن قیامت باشد.

آشفتگی و اختلا‌ف متون‌
مروری بر مجموع روایت‌های علا‌یم، نشان‌دهندهِ این است كه متن آن‌ها با یكدیگر تفاوت زیادی دارد یا مطلب‌هایی در آن‌ها آمده كه بعضی درست و برخی نادرست به نظر می‌رسد؛ قسمتی از یك خبر به طور قطع در گذشته اتفاق افتاده و قسمت دیگر آن قابل تردید است. نمونهِ آن روایتی از امام صادق(ع) است كه در آن می‌خوانیم:
بینا رسول‌الله(ص) ذات یوم فی‌البقیع حتی اقبل علی(ع) فسأل عن رسول‌الله(ص) فقیل: انه بالبقیع فاتاه‌علی(ع) فسلّم علیه فقال اجلس فجلس عن یمینه. ثم جاء جعفر بن‌ابی‌طالب فسأل عن رسول‌الله فقیل له هو بالبقیع فأتاه فسلّم علیه فاجلسه عن یساره. ثم جاء العباس فسأل عن رسول‌الله فقیل له هو‌بالبقیع فأتاه فسلّم علیه فاجلسه امامه. ثم التفت رسول‌الله‌الی علی(ع) فقال: الا‌ ابشرك، اَلا‌ اخبرك یا علی؟ فقال: بلی یا رسول‌الله! فقال(ص): كان جبرئیل عندی آنفا و اخبرنی اِن القائم الذی یخرج فی آخر الزمان فیملا‌ الا‌رض عدلا‌ كما مُلئت ظلماً و جوراً من ذریتك من ولد الحسین(ع). فقال علی(ع): یا رسول‌الله ما اصابنا خیر قطّ من الله الا‌ّ علی یدیك. ثم التفت رسول‌الله الی جعفر بن ابی‌طالب فقال یا جعفر الا‌ّ ابشرك، الا‌ اخبرك؟ قال: بلی یا رسول‌الله! فقال(ص): كان جبرئیل عندی آنفا فاخبرنی ان الذی یدفعها الی القائم هو من ذریتك اَتَدری من هو؟ قال لا‌. قال ذاك الذی وجهه كالدینار واسنانه كالمنشار و سیفه كحریق النار یدخل الجبل ذلیلا‌ً و یخرج منه عزیزاً یكتنفه جبرئیل و میكائیل. ثم التفت الی العباس فقال: یا عمّ النبی الا‌ اخبرك بما اخبرنی به جبرئیل؟ فقال بلی یا رسول‌الله! قال. قال لی جبرئیل ویل لذریتك من ولد‌العباس فقال یا رسول‌الله افلا‌ اجتنب النساء؟ فقال له قد فرغ الله مما هو كائن.12
روزی رسول خدا در بقیع بود كه علی(ع) آمد و سمت راست آن حضرت نشست . سپس جعفر بن ابی طالب وارد شد و طرف چپ پیامبر نشست. عباس هم آمد و مقابل آن حضرت نشست. رسول خدا(ص) به امام علی(ع) فرمود: اكنون جبرئیل نزد من بود و به من خبر داد كه قائم كه در آخرالزمان می‌آید و زمین را پس از ظلم و جور، پر از عدل می‌كند، از ذریهِ تو و از فرزندان حسین(ع) است. علی(ع) عرض كرد: ای رسول خدا(ص) هر خیری به ما می‌رسد به دست توست. آن‌گاه پیامبر به جعفر بن ابی طالب رو كرد و فرمود: اكنون جبرئیل نزد من بود و به من خبر داد آن كه پرچم را به قائم می‌سپرد از فرزندان توست صورت او چون دینار، دندانهایش مانند ارّه و شمشیرش همانند شعلهِ آتش است. با ذلت وارد جبل می‌شود و با عزت بیرون میآید. جبرئیل و میكائیل او را همراهی می‌كنند. پس از آن رسول اكرم(ص) به عباس‌فرمود: جبرئیل به من گفت: وای بر ذریه‌تو از فرزندان عباس. عباس گفت آیا از زنان دوری كنم؟ آن حضرت فرمود آن چه باید بشود، شد.
چكیدهِ مطالب این روایت عبارتند از:
نخست: بشارت به امیرمؤمنان(ع) دربارهِ این‌كه قائم(عج) از ذریهِ او و فرزندش امام حسین(ع) است؛
دوم: بشارت به جعفر كه یكی از ذریهِ او پرچم مهدی را حمل می‌كند؛
سوم: این‌كه بنی عباس اهل بیت پیامبر را آزار خواهند داد.
مطلب نخست قابل تردید نیست و عبارت ‌های آن هم هیچ مشكلی ندارد و در احادیث فراوان دیگر نیز - با اسناد معتبر - به آن تصریح شده است. مطلب سوم نیز در تاریخ واقع شده و بنی عباس، فرزندان رسول خدا را بسیار آزار داده، بسیاری از آنان را به شهادت رسانده‌اند. ولی مطلب دوم هم از نظر عبارت و هم از نظر مضمون، قابل پذیرش نیست. اما از جهت عبارت:این‌كه پیامبر(ص) به جعفر فرمود: " انّ الذی یدفعها الی القائم من ذریتك "، روشن نیست چه چیزی را به قائم می‌دهد؟ البته در همه كتاب‌ها ضمیر "ها " پرچم معنا می‌شود، ولی به هر حال در متن روایت دلیلی بر درستی آن وجود ندارد. دو اشكال مهم دیگر در این حدیث وجود دارد:
نخست این كه حضور جعفر بن ابی‌طالب و عباس بن عبدالمطلب در كنار یكدیگر، آن هم در بقیع نزد رسول خدا بسیار بعید و شاید نادرست باشد؛ چون جعفر تا زمان جنگ خیبر (اوایل سال هفتم هجرت) در حبشه بود و پس از نبرد خیبر نزد رسول خدا آمد و یك سال پس از آن در جنگ موته به شهادت رسید،13 ولی عباس بن عبدالمطلب تا زمان فتح مكه در آن جا به سر می‌برد14 و جز در جنگ بدر كه به اسارت مسلمانان در آمد،15 در مدینه حضور نداشته و آن زمان هم به طور قطع جعفر در حبشه بوده است. اشكال دوم این كه در روایت، همراهی یكی از ذریهِ جعفر با قائم مطرح است و اتفاقاً عبدالله‌بن معاویه بن عبدالله‌بن جعفر‌در آستانهِ زوال امویان و ظهور عباسیان - كه بسیاری از مخالفان بنی‌امیه، روایت های ظهور مهدی را به نفع خود تأویل كرده اند - قیام كرد و چون دركوفه شكست خورد به خراسان رفت و به دست ابومسلم - داعی عباسیان - كشته شد. وی پیش از دستگیری مدتی بر شهرهای ایران حكومت كرد و حتی منصور عباسی از عاملا‌ن او بود .16 اكنون با توجه به اشكال هایی كه در بالا‌ مطرح شده و به دلا‌یل زیر می‌توان گفت: این بخش از روایت ساختگی است. زیرا:
1. عبدالله بن معاویه دارای شخصیتی مبهم است و اتهام‌های بسیاری بر او و طرفدارانش وارد كرده‌اند؛ ابوالفرج اصفهانی در دو كتاب مقاتل الطالبین و اغانی، او را فردی لا‌ابالی، مأنوس با افراد بی دین، آدم‌كش و متهم به زندقه، معرفی می‌كند.17 اگر به جهت مخالفت همزمان بنی‌امیه و بنی‌عباس با عبدالله، احتمال جعل این اتهام‌ها را هم درست بدانیم، دست كم شاعر بودن، اُنس او با انجمن‌های شاعران و طرفداری‌اش از افراد لا‌ابالی، شخصیت نه چندان مستقیم و محترم وی را نشان می‌دهد؛ پس این كه گفته شده: وی به خود دعوت می‌كرد و بیعت می‌گرفت، می‌تواند صحت داشته باشد.
2. در روایت بالا‌ از قول پیامبر(ص) خواندیم كه "این ذریهِ جعفر با ذلت وارد جبل می‌شود و با عزّت خارج می‌شود. " و این كاملا‌ً با حركت و قیام عبدالله بن معاویه بن عبدالله‌بن جعفر تطبیق‌می‌كند. زیرا: او پس از شكست در كوفه به منطقه جبل (جبال)18 فرار كرد، ولی در آن‌جا، موفقیت‌هایی كسب كرده و حتی به حكومت بخش‌هایی از ایران نایل شد.
3.صاحبان ملل و نحل می‌گویند: گروهی خود را به عبدالله منسوب كرده و مدعی‌اند كه وی مهدی است و ظهور خواهد كرد.19 این كه خود عبدالله چنین ادعایی داشته یا نه، ثابت نیست، ولی همین كافی است كه بدانیم؛ عده‌ای پس از او چنین كرده‌اند.
4. این بخش از روایت منسوب به پیامبر در خبر دیگری یافت نمی‌شود و قرینه‌ای نیز از احادیث دیگر ندارد.
5. این روایت فقط در غیبت نعمانی آمده و در سند آن ابراهیم بن اسحاق نهاوندی وجود دارد كه نجاشی و شیخ او را تضعیف كرده‌اند20 و افراد دیگری نیز در آن مجهول و مهمل هستند.21
با این همه ممكن است گفته شود راوی این مطالب ابان بن عثمان الا‌حمر البجلی، از زبان امام صادق(ع) می‌باشد و عبدالله بن معاویه با فاصله زیادی پیش از صدور احتمالی این روایت، قیام كرد و كشته شد پس دلیلی بر جعل آن وجود ندارد!
به هر حال احتمال‌های موجود، باعث تردید دربارهِ بخشی از روایت‌ می‌شود و از این نمونه‌ها در احادیث مربوط به علا‌یم، كم نیست. از این جمله روایت‌هایی است كه پنج نشانه برای ظهور معرفی می‌كند، ولی در میان آن‌ها به هلا‌كت یكی از بنی‌عباس اشاره می شود22 كه اگر برگشت دوبارهِ بنی‌عباس را نپذیریم، ذكر این مورد در كنار بقیه علا‌یم حتمی، تا اندازه‌ای مشكل ساز خواهد بود. مگر آن كه بگوییم علا‌مت ظهور می‌تواند با فاصلهِ چند قرن از ظهور واقع شود!
دربارهِ ندای آسمانی كه از نشانه‌های مهم و حتمی ظهور مهدی شمرده می‌شود و احادیث بسیاری دربارهِ آن وارد شده است، نیز این آشفتگی وجود دارد. از این رو درادامه بحث به بررسی تفصیلی این نشانه می‌پردازیم.

ندای آسمانی‌
گفته شد كه یكی از اشكال‌های روایت‌های علا‌یم ظهور، اختلا‌ف متن این روایت‌ها است، به گونه‌ای كه دستیابی به نتیجه‌ای قطعی دربارهِ علا‌یم را با دشواری مواجه می‌كند. در این جا به بررسی یكی از مهم‌ترین علا‌یم ظهور - كه تا كنون بررسی جامعی دربارهِ آن نشده است - می‌پردازیم و با نقل همه تعبیرها، به چگونگی جمع میان آن‌ها اشاره می‌كنیم.
یكی از مهم‌ترین علا‌مت‌ها كه در شمار نشانه‌های حتمی ذكر شده و نزدیك‌ترین آن‌ها به ظهور به شمار می‌رود، صدایی است كه از آسمان شنیده خواهد شد. كمتر روایتی است كه از علا‌یم ظهور سخن گفته، ولی به این نشانهِ مهم اشاره نكرده باشد. فقط در غیبت نعمانی از شصت و هشت روایت باب علا‌یم، سی روایت،23 دربارهِ این نشانه سخن‌ می‌گوید و این غیر از روایت‌های دیگر باب‌ها و دیگر كتاب‌های غیبت است. موضوع نداء در منابع اهل سنت هم شبیه احادیث شیعه آمده است.24 در برخی روایاتِ نداء به آیهِ "ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیه "(شعراء : 4) استدلا‌ل و گویا ندای آسمانی، مصداقی برای این آیه شمرده شده است.25 از این علا‌مت بیش‌تر به نداء و گاه صوت و گاه صیحه تعبیر شده است. البته در مواردی، فزعه را مرادف آن‌ها گرفته‌اند كه به نقد آن خواهیم پرداخت. آن‌چه در اینجا مورد نظر می‌باشد، این است كه:
1. آیا هر سه تعبیر نداء و صوت و صیحه یكی است و آیا فزعه با آن‌ها ارتباطی دارد؟
2. آیا این نداء - چنانكه در برخی روایت‌ها آمده26 - در ماه رمضان است؟
3. صدا چندتاست و ندا كننده كیست؟
4. مضمون نداء چیست؟
با توجه به آن‌چه در روش بحث گفته شد و به دلیل كثرت روایت‌های مربوط به نداء در این‌جا از سند آن‌ها بحث نخواهیم كرد، بلكه در صدد هستیم آن‌ها را با یكدیگر مقایسه كرده آن‌چه را كه با مجموع روایت‌ها سازگاری ندارد، رد كنیم.
پاسخ سؤال اول و دوم: از مجموع روایت‌ها، با مراجعه به كتاب‌های لغت استفاده می‌شود كه سه واژهِ نداء، صیحه و صوت مترادفند یا دست كم در این موضوع، در یك معنا به كار رفته‌اند؛ ابن منظور، نداء را به صوت و صوت را به نداء معنا كرده است.27 همچنین مصدر صیحه (صیاح) را به صوت ترجمه و صیحه را عذاب معنا كرده است.28 با این حال راغب "صیحه " را "رفع الصوت " (فریاد)، معنا‌ می‌كند29 كه تأیید كنندهِ سخن ماست. همچنین "صاح به " را "ناداه " معنا كرده و صیحه را "یكبار فریاد زدن " دانسته‌اند. به نظر می‌رسد كاربرد صیحه در قرآن - كه سیزده بار تكرار شده است - الزاماً معادل عذاب نیست. بلكه مقصودِ حق‌تعالی، صدایی است كه عذاب الهی را به دنبال دارد یا هشدار به عذاب است. به هر حال حتی اگر مترادف واژه‌های نداء، صوت و صیحه از كتب لغت هم استفاده نشود - كه البته استفاده می‌شود - این امر از حدیث‌های علا‌ئم الظهور به خوبی مشهود است. به عنوان مثال: در حدیث نهم باب چهارده غیبت نعمانی، پنج علا‌مت ذكر شده كه یكی از آن‌ها "صیحه من السماء " است. در روایت سیزده آن باب "مناد من السماء " آمده است. در روایت شانزدهم، از امام پرسیده شد: آیا صوت همان [صدای] منادی است؟ و امام جواب مثبت داد. دلیل دیگر این كه در بیان علا‌یم پنج‌گانهِ حتمی، گاه نداء، گاه صوت و گاهی صیحه تعبیر شده است. 30 شاید از این كه شیخ مفید در شمارش نشانه‌های ظهور تنها به نداء اشاره كرده31 و از صیحه و صوت - با وجود فراوانی آن دو در روایت‌ها - سخنی نگفته است، بتوان استفاده كرد كه وی نیز هر سه را یك علا‌مت می‌داند.
كلمهِ "فزعه " كه به معنی ترس و وحشت است و در چند خبر بیش‌تر نیامده است، ارتباطی با نداء، صیحه یا صوت ندارد؛ زیرا این كلمه هیچ گاه به معنای نداء یا صدا (صوت) به كار نرفته است. تنها آن‌چه كه باعث تصور ترادف آن‌ها می‌شود، برداشت نادرست از صیحه است كه پیش‌تر این برداشت (معنای وحشت) را ردّ كرده، گفتیم مراد از صیحه در علا‌یم، همان ندای آسمانی است. به نظر می‌رسد منشأ این اشتباه، شباهتی است كه از روایت‌ها دربارهِ صیحه و فزعه استفاده می‌شود. به عنوان مثال: در برخی نقل‌ها می‌خوانیم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.32 از سویی، فزعه هم در ماه رمضان ذكر شده است.33 از این رو صیحه و فزعه را یكی تصور كرده‌اند34. به ویژه كه در روایتی مادهِ فزع با صیحه جمع شده است.35 ولی به نظر می‌رسد چنین نیست و فزعه با صیحه و نداء ارتباطی ندارد زیرا:
نخست: معنای آن‌ها با یكدیگر متفاوت است - همانگونه كه گذشت - ؛
دوم: بر اساس روایت‌ها، فزعه در ماه رمضان است، ولی در میان ده‌ها روایتِ نداء، تنها 4 روایت، وقوع نداء یا صیحه را در این ماه می‌داند36 و این چهار روایت هم به دلیل وجود برخی اشكالا‌ت در متن آن‌ها، چندان قابل اعتماد نیست.37
سوم: در چند روایت، سخن از كسوف در ماه رمضان است38 كه به نظر می‌رسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به روایات، این كسوف بر خلا‌ف حساب منجمان، بی‌سابقه خواهد بود.39 از این رو، وحشت (فزع) عمومی را به همراه دارد.
چهارم: در یك حدیث، نداء و فزعه در كنار هم ذكر شده است40 كه نشان می‌دهد نداء با فزعه تفاوت دارد.
پاسخ سؤال سوم؛ از روایت‌های علا‌یم استفاده می‌شود: ندایی كه هنگام ظهور به گوش می‌رسد از دو ناحیه است: اول از جبرئیل كه مردم را به مهدی(ع) می‌خواند و دوم از شیطان كه در مردم تردید ایجاد می‌كند. برخی از این روایت‌ها می‌گوید كه ندای جبرئیل از آسمان و ندای ابلیس از سوی زمین بلند می‌شود.41 از امام صادق(ع) پرسیده شد: چگونه مردم با دیدن عجایبی مانند خسف بیداء و ندای آسمانی باز هم با قائم مبارزه می‌كنند؟ امام فرمود: چون شیطان آنان را رها نمی‌كند و او هم ندایی دارد مانند این كه رسول الله را در عقبه42 ندا كرد.43 این سخن امام دلیل خوبی بر وجود دو فریاد از سوی دو قطب مخالف الهی و شیطانی است. در روایت‌های دیگری از امام پرسیده‌اند كه مردم می‌گویند دو ندا چگونه تشخیص داده می‌شود؟ كه این پرسش نیز نشانگر ذهنیت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.
پرسش چهارم؛ گفته شد كه هنگام ظهور، ندایی آسمانی از سوی جبرئیل و ندایی دیگر از سوی شیطان (ابلیس) مردم را دعوت می‌كند. پرسش این است كه این دعوت چیست و مضمون دو نداء چه خواهد بود؟ پاسخ این كه از روایات بسیاری استفاده می‌شود ندای جبرئیل به منظور معرفی مهدی(ع) به مردم جهان است. مضمون برخی از احادیث این گونه است: "منادی از آسمان نام قائم(ع) را می‌گوید و اهل شرق و غرب آن را می‌شنوند... جبرئیل نام صاحب الا‌مر و نام پدرش را می‌گوید. "44 و "ندا دهنده‌ای از آسمان می‌گوید فلا‌نی امیر شماست. "45
به قرینهِ دیگر روایت‌ها، پیداست كه مقصود از فلان، ‌نام امام عصر است چنان كه از امام صادق(ع) نقل شده است:
"به اسم قائم نداء می‌شود كه ای فلا‌ن پسرم فلا‌ن قیام كن ".46
به احتمال نزدیك به یقین عدم تصریح امام به اسم مهدی(ع) به جهت همان نهی از تسمیه او در آن زمان بوده است. در جای دیگری از امام پرسیده شد: ندای آسمانی چیست؟ فرمود:
"ندا كننده‌ای است كه به نام و نسب قائم ندا می‌دهد ".47
با این همه، حدیث‌هایی وجود دارد كه در آن‌ها می‌خوانیم:
"جبرئیل ندا می‌دهد كه حق با علی(ع) و شیعیان اوست و شیطان می‌گوید: حق با عثمان و طرفداران اوست. "48
"جبرئیل می‌گوید: علی(ع) و شیعهِ او رستگارند و شیطان می‌گوید: فلا‌نی و طرفداران او رستگارند، یعنی مردی از بنی‌امیه. "49
یا به صورت مجمل آمده است كه،
"شیطان می‌گوید فلا‌نی مظلوم كشته شده است. "50
آن چه صحیح به نظر می‌رسد، همان ندای جبرئیل به نام و نسب مهدی(ع) است و این كه جبرئیل از علی(ع) و ابلیس از عثمان سخن بگویند قابل پذیرش نیست. دلا‌یل این سخن چنین است:
الف) آن چه از علی(ع) و عثمان سخن می‌گوید فقط سه روایت است. چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردی همدانی است.51 دیگری، خبری است كه شیخ مفید و شیخ طوسی آورده‌اند.52 البته در این خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضی احتمال داده‌اند كه مراد، "عثمان بن عنبسه " یعنی سفیانی است.53 ولی ثبوت این نام برای سفیانی محل تردید، بلكه غیرقابل قبول است و با توجه به مقابلهِ آن با نام علی(ع) نمی‌تواند غیر از "عثمان بن عفان " باشد. در غیر این چند روایت - كه البته اسناد مختلفی دارند ولی مضمون آن‌ها دو تا بیش‌تر نیست - به نام عثمان تصریح نشده است، بلكه در چند روایت "فلا‌ن " آمده و در دو روایت (27 و 28 باب 14 نعمانی) تعبیر "مردی از بنی امیه " اضافه شده است كه به نظر می‌رسد تفسیر راوی است نه گفتار معصوم. در یك حدیث نیز چنین می‌خوانیم: "جبرئیل می‌گوید حق با علی(ع) و شیعیان اوست و ابلیس می‌گوید حق با سفیانی و شیعهِ اوست. "54 در حدیثی از كتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست كه ندای جبرئیل دربارهِ علی(ع) است،‌آمده و حرفی از ندای ابلیس نیست.55 این حدیث به خاطرنام بردن از نفس زكیه و تطبیق او بر محمدبن [عبدالله بن] الحسن قابل تردید است.
در مجموع به نظرمی‌رسد یا كلمهِ علی(ع) و عثمان از اضافه‌ها یا اشتباه‌های راویان باشد و یا مراد از "كسی كه مظلوم كشته شده " یا "مردی از بنی‌امیه " همان سفیانی است - كه در نقل شیخ صدوق به آن تصریح شده است - نه عثمان بن عفان. زیرا: شیخ صدوق، ندای ابلیس را این گونه نقل كرده كه می‌گوید:
"حق با سفیانی و طرفداران اوست. "56
ب) امروز - كه نزدیك به چهارده‌قرن از نزاع‌طرفداران‌امیرمؤمنان(‌شیعه علی= الشیعه) و هواداران عثمان (شیعه عثمان = العثمانیه) گذشته است - تقریباً بیش‌تر مردم جهان از این دو گروه اطلا‌ع لا‌زم و كافی را ندارند چه رسد به هنگام ظهور كه معلوم نیست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا علی(ع) و عثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممكن است جبرئیل و ابلیس فریادی بزنند كه اكثریت مخاطبان آن را نمی‌فهمند و به منظور آنان پی نمی‌برند؟! به علا‌وه چرا معاویه در مقابل علی(ع) قرار داده نشده یا دو نفر دیگر كه مدار حق و باطلند، معرفی نشده‌اند؟ قاعده این است: آن زمان كه جبرئیل مردم را به مهدی(ع) هدایت می‌كند، ابلیس، دشمن او را معرفی كند، چنان‌كه در نقل صدوق آمده است كه ابلیس به سفیانی دعوت می كند. پس به نظر می‌رسد این چند روایت كه از علی(ع) و عثمان سخن می‌گوید، متأثر از موقعیت آن زمان و حزب بندی‌های صدر اسلا‌م و تاریخ ائمه است؛ توضیح این كه پس از قتل عثمان دو گروه (حزب) با نام‌های " شیعه علی(ع) " و "شیعه عثمان " به وجود آمدند و با "الشیعه " و "العثمانیه " تشخص یافتند.57 این ذهنیت عام در دوره‌های بعدی نیز وجود داشته و بر اساس آن در این احادیث تغییراتی ایجاد شده است. به ویژه كه درادامهِ روایت می‌گوید: "عثمان مظلوم كشته شد، پس انتقامش را بگیرید. " و این مطلب مربوط به دورهِ بنی‌امیه است كه عثمانیه در مقابل شیعیان سیاسی امیرالمؤمنین(ع) قرار داشتند، ولی هنگام ظهور، این امر موضوعیتی نخواهد داشت.
ج) به طور كلی روایت‌هایی كه ندای جبرئیل را مربوط به علی(ع) و ندای ابلیس را مربوط به عثمان می‌داند، با حدیث‌هایی كه ندای جبرئیل را دربارهِ معرفی قائم و ندای ابلیس را انحراف مردم از او می‌داند، توان مقابله ندارد چون این روایت‌ها انسجام ندارد. نیز، تعدادی از خبرها، مضمون ندای ابلیس را بیان نكرده و آن را برای ایجاد تردید میان مردم و انحراف از ندای جبرئیل - یعنی یك عنوان كلی - می‌داند.
در ادامهِ بحث از مضمون ندای آسمانی لا‌زم است به خبرهای واحد دیگری اشاره شود كه مضمون صدا را مطالب دیگری غیر از آن چه گفته شد، می‌داند. در این احادیث می‌خوانیم:
1 - " از شدت جنگ، منادی راستگویی ندا می‌كند كه جنگ و كشتار برای چیست؟ صاحب شما فلا‌نی است. "58
2 - "وقتی سفیانی به بیداء رسید، ندا كننده‌ای از آسمان فریاد برمی‌آورد كه: ای بیداء، این قوم را نابود كن. "59
3 - "جبرئیل پیشاپیش قائم ندا می‌كند كه بیعت از آن خداست. "60
4 - "ندای آسمانی می‌گوید: ای پرندگان آسمان و درندگان زمین از گوشت بدن جباران سیر شوید.61 "
مورد اولی مطابق مجموع روایت‌های نداء است مگر آن كه جملهِ "جنگ و كشتار برای چیست " را اضافه دارد، ولی اصل این كه ندای جبرئیل دربارهِ معرفی قائم است، مطابق دیگر احادیث و اضافه احتمالا‌ً از روات است؛ چون دراخبار دیگری این اضافه وجود ندارد. بقیه موارد نیز همین‌گونه است؛ یعنی منفرد است و روایت دیگری در تایید آن‌ها به چشم نمی‌خورد. علا‌وه بر این چند مورد، اخباری هست كه می‌گوید:
" ندایی از سوی دمشق خواهد آمد "،62
ولی این روایت‌ها یا مربوط به علا‌یم ظهور نیست63 و دربارهِ فَرَج به معنی عام آن وارد شده است و یا هرگز از زبان معصوم صادر نشده است.
در خاتمه، ذكر این نكته هم لا‌زم است كه اخبار مربوط به ندای آسمانی آن‌گونه كه برخی گفته‌اند، اختصاص به شیعه ندارد،64 بلكه در منابع كهن و متأخر اهل سنت نیز فراوان نقل شده است.65
ادامه دارد

------------------
پی نوشت ها:
1. ‌شهید سید محمد صدر در "موسوعه الا‌مام المهدی " و به ویژه كتاب "تاریخ الغیبه الكبری "؛ علا‌مه جعفر مرتضی عاملی در كتاب "دراسه فی علا‌مات الظهور " و اسماعیل اسماعیلی در مقالهِ "بررسی نشانه‌های ظهور "، چاپ شده در كتاب "چشم به راه مهدی "، شاید از معدود كسانی باشند كه در این موضوع قلم زده‌اند، ولی با توجه به گستردگی روایت‌ها ، بررسی بیش‌تری لا‌زم است تا تلا‌ش‌های اینان تكمیل گردد.
2. رجوع كنید به "الغیبه نعمانی "، باب 16: "ما جاء فی المنع من التوقیت والتسمیه لصاحب الا‌مر ". البته در این باب روایتی چند ذكر شده كه امام فرموده است،‌این موضوع یعنی ظهور، زمان مشخصی داشت و چون مردم افشا كردند به تأخیر افتاد، ولی به فرض صحت این روایت‌ها، خواهیم گفت كه این مربوط به گذشته است و امام فرموده كه پس از آن هیچ وقتی تعیین نشد. (ر.ك: روایت‌های نهم و دهم، همان باب).
3. آیا ظهور نزدیك است، ص 169.
4. مجله انتظار، ش 5، ص 17.
5 و6 . رجال الكشی (اختیار معرفه الرجال)، صص 224 و 225.
7. غالیان، ص 244.
8. در جلد اول و دوم "معجم احادیث المهدی " كه به احادیث پیامبر اختصاص دارد، احادیث زیادی از صحابه و تابعین نقل شده و به كتاب‌هایی مانند "الفتن ابن حماد "، ارجاع شده است. در پاورقی هر حدیث هم اشاره شده كه سند به رسول خدا(ص) نمی رسد. در عین حال این پرسش باقی است كه اگر این احادیث از رسول خدا نقل نشده و به اصطلا‌ح موقوف است، چرا روی كتاب، عنوان "قسم احادیث النبی " ذكر شده است؟!
9. برای نمونه رجوع كنید به روایت‌های شماره 435، 444، 451، 455، 472 و479 در "الغیبه " شیخ طوسی.
10. صحیح مسلم، ج 2، ص 666.
11. اشراط الساعه فی مسند احمد، ص 262 به بعد.
12. الغیبه نعمانی، ص 255 (ح اول، باب علا‌مات الظهور) توجه به این نكته لا‌زم است كه به دلیل كثرت نقل از كتاب الغیبه نعمانی تلا‌ش می‌شود به شمارهِ حدیث و شمارهِ باب در متن یا پی‌نوشت اشاره شود؛ چون كتاب دارای چاپ‌های متعدد است و آن‌چه در دسترس بوده، چاپ فارس حسون است، ولی برای بررسی به چاپ تحقیق آقای غفاری هم مراجعه شده است.
13. دربارهِ برگشت جعفر هنگام فتح خیبر و شهادت او در جنگ موته، ر.ك: السیره النبویه، ج 2، ص 35؛ تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص 384.
14. السیره النبویه، ج 2، ص400 . تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص 377.
15.تاریخ الیعقوبی، ج1، ص 364؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 426.
16. مقاتل الطالبیین، صص 156 - 158؛ انساب الا‌شراف 2/320 .
17. همان، ص 152.
18. منطقه جبال به قسمت مركزی و غربی ایران قدیم اطلا‌ق می‌شده است. همدان، اصفهان و قم جزو این منطقه بوده است.
19. مقالا‌ت الا‌سلا‌میین، صص 22 و 23؛ فرق الشیعه، ص 35.
20. رجال النجاشی، ج1، ص 94؛ فهرست شیخ طوسی، ص 16.
21. سند روایت چنین است: "ابوسلیمان، احمدبن هوذه الباهلی، قال: حدثنا ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق النهاوندی قال حدثنا عبدالله بن حماد الا‌نصاری عن ابان بن عثمان قال قال ابوعبدالله جعفر بن محمد(ع) " احمد بن هوذه باهلی شناخته شده نیست و دربارهِ عبدالله بن حماد انصاری توثیق صریحی وجود ندارد.
22. الغیبه نعمانی، ح 21، باب 14، ص 269: "محمدبن صامت قال قلت لا‌بی‌عبدالله ما من علا‌مه بین یدی هذا الا‌مر؟ قال بلی قلت و ماهی؟ قال هلا‌ك العباسی و خروج السفیانی و قتل النفس الزكیه و الخسف بالبیداء والصوت من السماء. " در دیگر روایت‌ها، به جای هلا‌كت عباسی، یمانی یا خراسانی یا ... ذكر شده است. ر.ك: كمال الدین، ص 677 و 678 (حدیث اول و هفتم باب علا‌ئم)؛ الغیبه نعمانی، حدیث‌های 9، 11، 15 و 26، باب 14؛ الغیبه طوسی، ص 436؛ البرهان، ص 114.
23. ر.ك: روایت‌های شماره 9 - 11، 13 - 17، 19 - 23، 25 - 29، 31 - 35، 54 و 63 - 67 از باب 14، الغیبه نعمانی و همچنین صص 301، 146 و 187، همان.
24. ر.ك: الفتن، صص 235 - 237.
25. الغیبه نعمانی، ح 19 و 23، باب 14، صص 268 و 271.
26. همان، ح 17 و 13، باب 14، صص 267 و 262.
27. لسان العرب، ج 15، ص 315 و ج 2، ص 57.
28. همان، ج 2، ص 521.
29. مفردات الفاظ القرآن، ص 298.
30. مقایسه كنید روایت‌های اول و هفتم از باب علا‌ئم كمال‌الدین(ص 677 و 678) و روایت 21، باب 14 الغیبه نعمانی (ص 270) را با یكدیگر.
31. الا‌رشاد، ج 2، ص 369.
32. مختصر اثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص 217؛ الغیبه نعمانی، ص 262، 267 و 301.
33. الغیبه نعمانی، ح 8 و 11، باب 14، ص 260 و 262.
34. تاریخ الغیبه الكبری، ص 597؛ مقاله بررسی نشانه‌ها، چشم به راه مهدی، ص284.
35. الغیبه نعمانی، ح 17، باب 14، ص 267 و به نقل از آن بحار، ج 52، ص 234؛ در این روایت از امیرمؤمنان پرسیده شده است: "هل قَبل هذا او بعده مِن شی؟ فقال(ع): صیحه فی شهر رمضان تفزع " البته در این روایت از انتهای حكومت یك گروه سخن گفته می‌شود و "هذا " به همان برمی‌گردد.
36.كمال الدین، ص 678؛ الغیبه نعمانی، ص 262، 267 و 301.
37. همچنین است خبری كه نعمانی و طوسی از حسن بن محبوب از امام رضا(ع) آورده‌اند كه فرمود: "سه فریاد در ماه رجب خواهد بود. " (الغیبه طوسی، ص 439؛ الغیبه نعمانی، ص 186) این روایت علا‌وه بر این‌كه در میان اخبار دیگر مؤید و قرینه‌ای ندارد،‌مضطرب است؛ چون در غیبت نعمانی به نقل از امام رضا(ع) آمده است: "عند فقدان الشیعه الرابع من ولدی "، ولی در نقل شیخ طوسی "الثالث من ولدی " است كه احتمال جعل آن از سوی مدعیان مهدویت امام حسن عسكری(ع) وجود دارد. دربارهِ مدعیان مهدویت امام یازدهم، ر.ك: الغیبه طوسی، ص 218 به بعد.
38 و 39. الغیبه نعمانی، روایت‌های 45 - 47، باب 14، ص 280؛ الغیبه طوسی، ص 444؛ كمال الدین، ص 684.
40. همان.
41. معجم احادیث المهدی، ج 3 ،ص 464 (به نقل از نعمانی)؛ بحار، ج 52 ،ص 233 (به نقل از همان).
42. در منابع معتبر سیره می خوانیم: وقتی انصار در عقبه دوم با رسول خدا بیعت كردند، صدایی شنیده شد كه خطاب به مشركان گفت: ای گروه عرب و قریش! این محمد(ص) و صابئی‌ها [كنایه از تازه مسلمانان] در جمره عقبه بر جنگ با شما بیعت می‌كنند. پیامبر فرمود: این صدای شیطان است. وقتی قریش سلا‌ح برداشتند، پیامبر به انصار فرمود متفرق شوید. ر.ك: السیره ‌النبویه 1/447؛ اعلا‌م الوری 1/143؛ تاریخ الطبری 2/364 ).
43 .برای نمونه ر.ك به روایات 27 تا 32، باب 14 ، كتاب نعمانی و روایت هشتم ، باب علا‌یم، كمال الدین.
44.كمال‌الدین، ح 4 باب علا‌یم، ص 678؛ الغیبه نعمانی، ح 29، باب 4، ص 273.
45. الغیبه نعمانی، باب 14، ح 13، ص 263.
46. همان، ح 28 و 33 ، ص 272 و 275.
47. همان، ح 64 .
48. همان، ح 15.
49.كمال‌الدین، ح 4، باب علا‌یم، ص 678؛ الغیبه نعمانی، ح 29، باب 4، ص 273.
50 . الارشاد، ج 2، ص 371؛ الغیبه طوسی، ص 435.
51. الغیبه نعمانی، باب 14، ح 13، ص 263.
52. همان، ح 19 و 20، ص 268 و 269 .
53. بحار، ج 52 ، ص 294؛ معجم احادیث المهدی، ‌ج 3، ص 457 (به نقل از نعمانی).
54. الا‌رشاد، ج 2 ، ص 371 ؛ الغیبه طوسی، ص 435 و 454: "ینادی مناد من السماء اول النهار اَلا‌ انّ الحق مع علی و شیعته ثم ینادی ابلیس فی آخر النهار من الا‌رض الا‌ انّ الحق مع عثمان و شیعته... "
55. همان.
56.كمال‌الدین، ح 14 ، باب علا‌یم،ص 680 .
57.مختصراثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص 217 .
58. كمال الدین، ص 680 .
59. در واقع عثمانیه همان اهل سنت هستند و شیعه عموم شیعه اند نه خصوص امامیه.
60. این مضمون در روایت 34 و 35، باب 14، الغیبه نعمانی آمده است، ولی با توجه به آن كه راوی و مضمون هر دو یكی است، آن را خبر واحد به شمار میآوریم. ضمناً روایت شماره 34، در چاپ اخیر غیبت نعمانی وجود ندارد!
61. الغیبه نعمانی، ح 67، باب 14، ص 290؛ ر.ك: الفتن، ص 229.
62. الغیبه طوسی، ص 453 و به نقل از آن؛ بحار، ج 52، ص 290.
63. عقدالدرر، ص 87: "عن ابی‌عبدالله‌الحسین‌بن علی‌علیهما‌السلا‌م انه قال: ان لله مائده - و فی روایه مأدبه - بقرقیسیاء یطلع مطلع من السماء فینادی: یا طیر السماء و یا سباع الا‌رض هلموا الی الشبع من لحوم الجبارین. " باید توجه داشت كه این روایت در منابع دیگر از امام صادق(ع) نقل شده است و به نظر می‌رسد صاحب عقدالدرر به جهت تشابه كنیه، آن را به امام حسین نسبت داده است. مقایسه كنید با، بحار، ج 52، ص 246.
64. الغیبه نعمانی، ص 288؛ الغیبه طوسی، صص 441، 442 و 463.
65. البته در یكی از این روایت‌ها (الغیبه طوسی، ص 442) صدای دمشقی در كنار ندای آسمانی آمده است؛ یعنی همراه یكی از علا‌یم حتمی ظهور، ولی در این حدیث تنها این ندای آسمانی به نشانه‌های حقیقی ظهور شباهت دارد و بقیه موارد مذكور،‌به ظهور مهدی ارتباطی ندارد و به ظاهر پیش‌گویی است. همین كه ندای آسمانی و صدای دمشقی در كنار هم آمده است، این مطلب را می‌رساند كه صدای دمشقی به ندای آسمانی ربطی ندارد و از آن جداست.


------------------
فهرست منابع و ماخذ
1.آیا ظهور نزدیك است، سید محمد طباطبائی، قم ، نشر مهدی یار، 1380.

2.اخبارالدوله العباسیه، نویسندهِ مجهول قرن سوم، تحقیق الدوری والمطلبی، بیروت، دارالطلیعه، 1391 ق.
3. اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، مشهد،‌ دانشكده الهیات و معارف، 1348.
4. الا‌رشاد، محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید)، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، بیروت، 1416 ق.
5. اشراط الساعه فی مسند الا‌مام احمد و روائد الصحیحین، خالد الغامدی، بیروت، دار ابن حزم، 1420 ق.
6. اعلا‌م الوری، الشیخ الطبرسی، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم، 1417 ق.
7. انتظار (فصلنامه علمی تخصصی ویژه امام مهدی(ع))، مركز تخصصی مهدویت، قم، 1381.
8. انساب الا‌شراف، احمدبن یحیی بلا‌ذری (م 279)، تحقیق سهیل زكار و زركلی، بیروت، دارالفكر، 1417 ق.
9.بحارالا‌نوار، محمدباقر المجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.
10. البرهان فی علا‌مات مهدی آخر الزمان، متقی هندی، تحقیق غفاری، قم، خیام، 1399 ق.
11. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، برگردان آیت‌اللهی، تهران،‌ امیركبیر، 1367.
12. تاریخ الطبری (تاریخ الا‌مم والملوك)، محمدبن جریر طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ‌دارالتراث، بی تا.
13. تاریخ الغیبه الكبری، محمدصدر، بیروت،‌ دارالتعارف للمطبوعات، 1395 ق. (افست ذوالفقار قم).
14. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساكر (م 571)،‌ تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفكر، 1417 ق.
15. تاریخ الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب،‌تحقیق‌ مهنّا، بیروت، مؤسسه الا‌علمی، 1413 ق.
16. التنبیه والا‌شراف، علی بن حسین مسعودی، قاهره ، دارالصاوی، بی تا.
17. التشریف بالمنن معروف به الملا‌حم، رضی الدین سیدبن طاوس، تحقیق و نشر، مؤسسه صاحب الا‌مر، قم ، 1416 ق.
18. چشم به راه مهدی (مجموعه مقالا‌ت)، مقالهِ بررسی نشانه‌های ظهور، اسماعیل اسماعیلی، قم، دفتر تبلیغات، 1378.
19. دادگستر جهان، ابراهیم امینی، قم، انتشارات شفق، 1381.
20.رجال النجاشی، تحقیق النائینی، بیروت، دارالا‌ضواء، 1408 ق.
21. سیر اعلا‌م النبلا‌ء، محمدبن‌احمد الذهبی، بیروت، مؤسسه الرساله، 1414 ق.
22. السیره النبویه، عبدالملك بن هشام (م 213)، تحقیق، سقا و دیگران،‌بیروت دارالمعرفه،‌بی‌تا.
23. شرح الا‌خبار فی فضائل ائمه الا‌طهار، قاضی نعمان مغربی (م363)، قم، جامعه مدرسین، 1409 ق.
24. صحیح مسلم،‌مسلم بن حجاج نیشابوری، بیروت، دارالتعارف،‌1406 ق.
25. ضحی الا‌سلا‌م، احمد امین، بیروت، دارالكتاب العربی، بی‌تا.
26. عصرالظهور، علی كورانی، قم،‌ دفتر تبلیغات، 1408 ق.
27. عقدالدرر فی اخبار المنتظر،‌یوسف بن یحیی الشافعی،‌تحقیق الحلو، القاهره، مكتبه عالم الفكر، 1399 ق.
28. غالیان، كاوشی در جریان‌ها و برآیندها، نعمت‌الله صفری، مشهد، آستان قدس، 1378.
29. الغیبه، محمدبن‌ابراهیم بن ابی‌زینب النعمانی، تحقیق فارس حسّون كریم، قم، انوارالهدی، 1422 ق.
30. كتاب الغیبه، محمدبن‌الحسن‌الطوسی،‌تحقیق الطهرانی و ناصح، قم، مؤسسه المعارف الا‌سلا‌میه، 1417 ق.
31. الفتن، نعیم بن حماد المروزی (م 229)، تصحیح مجدی الشوری، بیروت، دارالكتب العلمیه، 2002 م.
32. فرق الشیعه، حسن بن موسی النوبختی، بیروت، دارالا‌ضواء، 1404 ق.
33. الفهرست، الشیخ الطوسی،‌تحقیق: عبدالعزیز الطباطبائی، قم، مكتبه المحقق الطباطبائی، 1420 ق.
34. الكافی، محمد بن یعقوب الكلینی، تحقیق ، علی اكبر غفاری، بیروت ، دارالا‌ضواء، 1405 ق.
35. كمال الدین و تمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، تحقیق غفاری، قم ، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، 1422 ق.
36. لسان العرب، ابن منظور، بیروت ، دار صادر، بی‌تا.
37. مختصر اثبات الرجعه،‌فضل بن شاذان (م 260)، تحقیق الموسوی،‌چاپ شده در مجله تراثنا، ش 15، 1409 ق.
38. معجم احادیث المهدی، تألیف و نشر ، مؤسسه المعارف الا‌سلا‌میه، قم ، 1411 ق.
39. معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، تحقیق مرعشلی، بیروت ، دارالفكر،‌بی‌تا.
40. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، تحقیق احمد صقر، قم ، مكتبه الحیدریه، 1423 ق.
41. مقالا‌ت الا‌سلا‌میین و اختلا‌ف المصلین، ابوالحسن اشعری (م 324) تصحیح هلموت ریتر، دارالنشر، 1400 ق.
42. مكتب در فرایند تكامل، حسین مدرسی طباطبایی، برگردان ایزدپناه، نیوجرسی، نشر داروین، چاپ دوم، 1375.
44. نسب قریش، مصعب بن عبدالله الزبیری (م 236)، قاهره، ‌دارالمعارف.