در زمان امام حسین (علیه‏السلام) فضایل اخلاقی در زنجیر اسارت خاندان اموی بود. آنان بساط شهوت‏پرستی و تن‏پروری حیوانی را گسترده و فضایل و معارف الهی را به فراموشی سپرده بودند و آن حضرت (علیه‏السلام) با نهضت خود، این گره‏ها را از دست و پای دین باز كرد.
پرهیز از پستی و ذلّت، در سخنان آن حضرت (علیه‏السلام) موج می‏زند. ایشان، هم در زمانی كه بر اسب سوار بودند و می‏جنگیدند، و هم وقتی كه پایین قتلگاه و زیر باران تیرها و نیزه‏ها قرار داشتند و هم در زمانی كه سر مباركشان بر بالای نیزه بود، شعارهایشان چنین بود:
1. «موت فى عزّ خیرٌ من حیاة فى ذلّ» ؛ «مرگ در حالت عزّت، بهتر است از زندگی ذلیلانه».
2. «إنّ الدّعىّ ابن الدّعىّ قد تركنی، بین السّلة والذّلّة و هیهات له ذلك منّى و هیهات منّا الذلّة أبی الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت...»؛ «این ناپاكِ حرام‏زاده مرا فقط بین دو امر متمركز و مخیّر كرده است: ذلّتِ بیعتِ ننگین و شمشیر خونین و ذلّت و خواری از ما دور است؛ زیرا خدا و رسول گرامی او و دامن‏های پاكی كه ما را پرورانده‏اند، به ما رخصت پذیرش خواری نمی‏دهند» .
3. «والله لا أُعطیهم بیدى إعطاء الذلیل و لا أفرّ فرار العبید... یا عبادالله! ﴿إنّی عذت بربّی و ربّكم من كلّ متكبّر لایؤمن بیوم الحساب﴾» ؛ «به خدا سوگند! نه دست تسلیم در برابر آنان دارم و نه پای فرار و نه همچون بردگان به حكومت طاغیان اقرار می‏نمایم ... ای بندگان خدا! من از هر متكبّر خودسری كه روز قیامت را باور ندارد، به پروردگارم پناه می‏برم» . این، همان سخنی است كه موسای كلیم به فرعون فرمود و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند: «من أقرّ بالذلّ طائعاً فلیس منّا أهل‏البیت» ؛ «كسی كه با میل و رغبت خویش ذلّتی را امضا كند، از خاندان ما نیست» .
سالار شهیدان، فصل تازه‏ای از معارف و اخلاق الهی را به روی جامعه بشری گشودند و كرامت و شرف انسان را به او یادآور شدند. وقتی به او عرض كردند: در تو تكبّر و كبریایی است، فرمود: كبریایی از آنِ خداست؛ ﴿لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین﴾ و من مظهر و مجلای عزّت خدایم.
خداوند در سورهٴ «حجرات» فرمود: همهٴ شما انسان‏ها از یك پدر و مادر آفریده شده‏اید و میان شما هیچ تفاوتی نیست همانا شریف‏ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست؛ ﴿یا أیّها النّاس إنّا خلقناكم من ذكر و أُنثی... إنّ أكرمكم عند الله أتقیكم﴾ . این برتری در زمینهٴ معنویت است و به آخرت مربوط است، نه دنیا. بنا براین آیه همهٴ افراد انسانی برابرند، حتّی افراد یك قبیله.

پس از فتح مكّه نیز پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور همگان، سند بطلان تفاخرهای قومی و نژادپرستی را امضا كردند و فرمودند: همهٴ مردم، آفریدهٴ خدا و فرزند آدمند و آدم از خاك آفریده شده است: «لا فضل للعربى علی العجمى و لا للأحمر علی الأسود» ؛ «نه سفیدپوستان رومی بر رنگین‏پوستان آفریقایی برتری دارند، نه تازیان بر فارسیان و نه فارسیان بر تازیان. همهٴ اقوام و ملّت‏ها یكسانند» .
سالار شهیدان (علیه‏السلام) در خطبه‏ها و نامه‏ها، در سیرت و سنّت و در قول و عمل همتایی افراد بشر را با یك‏دیگر و همسانی نژادها را با همدیگر اعلام داشتند و هریك از ظلم نمودن و ظلم پذیری را مطرود و پذیرش هرگونه ذلّتی را منافی با اسلام دانستند.

منشأ عزّت و كرامت
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت بزرگوار ایشان به انسان عزّت و كرامت بخشیدند. سالار شهیدان فرمودند: خداوند انسان را مكرّم آفرید. آیهٴ ﴿و لقد كرّمنا بنی ادم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضّلناهم علی كثیر ممّن خلقنا تفضیلا ً﴾ ، بیانگر كرامت انسان است.
اكنون این پرسش پدید می‏آید؛ چرا انسان مكرّم است و كرامت انسان از چیست؟ پاسخ این است كه آیهٴ ﴿إنّی جاعل فی الأرض خلیفة﴾ سند كرامت انسان است. انسان، جانشین خداست و از جانب او آمده است. از این رو، از كرامت برخوردار است؛ یعنی خلافت خداست كه به انسان كرامت و عزّت و شرافت بخشیده است؛ چنان‏كه روح منسوب به خداوند به نسبت تكریمی و جانِ مضاف به خدا به اضافهٴ اشراقی و تشریفی زمینهٴ چنان خلافت و چنین كرامت را فراهم كرده است.
همهٴ این سخنان، مقدّمهٴ یك اصل ناگفته مانده است. همگان از شرافت و كرامت انسان و تساوی افراد در برابر قانون سخن‏ها گفته و كتاب‏ها نوشته‏اند؛ ولی نكتهٴ فراموش شده، این است كه خلیفه باید پیام «مستخلف عنه» را اجرا كند، نه حرف خود را.
كسی كه ادّعای خلافت دارد، ولی اندیشهٴ خود را بر وحی الهی ترجیح می‏دهد و یا دین را افیون توده‏ها می‏داند، خلیفهٴ خداوند نیست. او غاصب خلافت است؛ زیرا پیام خداوند این است: دین، حیات بخش است: ﴿یا أیّها الّذین امنوا استجیبوا لله و للرسول إذا دعاكم لما یحییكم﴾ . دین خدا بشر را زنده می‏كند و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مجری قانون حیات‏بخش است.
كسانی چون یزید و عبیدالله بن زیاد بر كرسی كرامت و خلافت تكیه می‏زدند و خود را جانشین رسول خدا معرّفی می‏كردند؛ ولی دستور سلطان روم را اجرا می‏كردند؛ چنان كه «سرجون» (مسیحی رومی) هم در جنگ جمل، صفّین و نهروان در دربار معاویه بود، هم در اتاق جنگ یزید بر طبل جنگ می‏كوبید و «عمر بن سعد» در كربلا مجری فرمان او بود.
حسین بن علی (علیه‏السلام) خلافت را از بند اسارت امویان و دیگران رها كرد تا مدّعیان دروغین خلافت، دین را افیون نخوانند و بدانند كه جانشین خدا، كسی است كه سراپای انسانیت او را خلافت تشكیل می‏دهد و سخنی جز سخن «مستخلف عنه» ندارد؛ زیرا معنای خلافت جز این نیست كه خلیفه اندیشهٴ خود را تابع علم مستخلف عنه قرار دهد و انگیزهٴ خویش را پیرو ارادهٴ او سامان بخشد و در علم و عمل، ذهن و عین و تولّی و تبرّی، جز رضای او را نخواهد.
3. اقامهٴ نماز
امام حسین (علیه‏السلام) در نامه‏ای به مردم كوفه نوشتند: «فإنّ السنّة قد أُمیتت و إنّ البدعة قد أُحییت» ؛ «سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نابود شده و بدعت‏ها رواج یافته است». آن حضرت (علیه‏السلام) با قیام خونین خویش احكام و حدود الهی را احیا، و نماز را اقامه كرد.
نماز گزاردن، به تنهایی برای زنده نگاه‏داشتن دین بسنده نیست. نماز خواندن، یك تعبیر نارسای عرفی است. مكتبی كه نماز را ستون دین می‏داند، دستورش نیز مطابق این آموزه است. از این‏رو، در آیات و روایات، همواره سخن از اقامهٴ نماز است، نه خواندن آن؛ زیرا ستون برپا كردنی است، نه خواندنی. اگر نماز برپاداشته نشود، همهٴ اجزای دین فرو خواهد ریخت و اقامهٴ نماز، به معرفت و خلوص و ادای آن در ابتدای وقت است. خصیصهٴ عمود دین بودن نماز سبب شد تا در اذان و اقامه كه به مثابهٴ دالان ورودی نماز است، با تعبیر ویژهٴ «حیّ علی الصلاة»، به نماز ترغیب شود و چنین تعبیری دربارهٴ عبادت‏های دیگر مانند روزه، حج... دیده نمی‏شود.
اگر پدران و مادران، همواره نماز را در اوّل وقت بخوانند و به آن اهمیت دهند، فرزندان نیز به نماز گرایش می‏یابند و آن را ارج می‏نهند. نوجوانان، فطرتی سالم و پاك دارند و دل‏های بی‏غبار آنان برای ارتباط با پروردگار آماده است. وظیفهٴ پدران و مادران است كه فرزندان هفت و نه ساله را به نماز خواندن تمرین دهند تا در سنّ تكلیف، نماز خواندن ملكهٴ جانشان شود و با آن خوگیرند؛ «فمرّوا صبیانكم بالصلاة إذا كانوا بنى سبع سنین» .
نمازگزاران ریاكاری كه «چون به خلوت می‏روند، آن كار دیگر می‏كنند» ، نقش دین در زندگی آنان بسیار كمرنگ است. اینان تنها نماز می‏خوانند و هرگز آن را اقامه نمی‏كنند؛ زیرا نمی‏دانند كه مخاطب نمازشان خداست؛ خدایی كه پیش از انذار انسان از دوزخ، او را به شرم و حیا از خویش فرا می‏خواند. در سورهٴ «علق» كه در ابتدای بعثت نازل گردیده، چنین آمده است: آیا انسان گناهكار نمی‏داند كه خدا كردار او را می‏بیند؛ ﴿أ لم یعلم بأنّ الله یری﴾ . انسان نخست به حیا دعوت شده است تا در برابر نگاه خدا خویشتن را به گناه نیالاید و ترساندن از كیفر الهی در واپسین مرحله است؛ آنگاه كه هیچ تربیتی در انسان كارگر نمی‏افتد؛ زیرا «آخر الدواء الكى» .
قرآن كریم، افزون بر فرمان اقامهٴ نماز، همگان را به اقامهٴ اصل دین فرا می‏خواند. این دستور، اختصاصی به مسلمانان ندارد، بلكه به منزلهٴ فرهنگ جهانی دین الهی به شمار می‏آید و همهٴ موحّدان را دربر می‏گیرد؛ ﴿شرع لكم من الدین ما وصّی به نوحاً و الّذی أوحینا إلیك و ما وصّینا به إبراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدّین و لا تتفرّقوا فیه كبر علی المشركین ما تدعوهم إلیه الله یجتبی إلیه من یشاء و یهدی إلیه من ینیب﴾ ؛ «ما به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و امت آنان گفتیم و به شما نیز می‏گوییم كه دین را برپا دارید و در این راه، هیچ اختلافی نداشته باشید.