نهضت حضرت امام حسین (علیه‏السلام) اسلامی بود و اسلام، دین جامع و فراگیر است. از این رو، قیام آن حضرت (علیه‏السلام) برای اصلاح همه جانبهٴ امّت بود؛ همان‏طور كه سیرهٴ جد و پدر بزرگوار ایشان (سلام الله علیهما) اصلاح همه جانبهٴ امّت اسلامی بود.
گاهی معلمی قیام می‏كند و انگیزهٴ او اصلاح فرهنگی است و كاری به سایر شؤون و جهات اسلامی و انسانی ندارد یا اقتصاددانی قیام می‏كند و انگیزه‏اش بهبودی روابط اقتصادی مردم است و كاری به جهات دیگر آنان ندارد، یا مصلح دیگری برای هدف معیّن دیگری قیام می‏كند و كاری به اهداف دیگر ندارد؛ ولی زمانی كه پیامبر و امام (علیه‏السلام) قیام می‏كنند، انگیزهٴ آنان اصلاح همهٴ شؤون مردم است؛ چون آن‏ها آورندهٴ دین الهی‏اند كه به همهٴ شؤون جوامع بشری نظر دارد. اگر قیام انبیا دینی است، انگیزهٴ قیام آن‏ها اصلاح همهٴ شؤون دینی و دنیایی انسان‏ها خواهد بود.
به یقین، كسی كه دین را در گوشه‏ای از شؤون زندگی مردم خلاصه می‏كند، نهضت انبیا را نیز یك بُعدی می‏داند؛ اگر كسی دین را از سیاست جدا بداند، هدف انبیا را هم در یك گوشه خلاصه می‏كند و اگر به خودش اجازه ندهد كه هدف انبیا را در گوشه‏ای تلخیص كند، هدف امامان را در یك بُعد خلاصه می‏كند. نیز اگر نتوانست قلمرو قیام امامان معصوم (علیهم‏السلام) را تهدید نماید، در گام بعدی رسالت علما و جانشینان ائمه را در یك گوشه خلاصه می‏كند.
خلاصه آن‏كه اگر تفكّر كسی جدایی دین از سیاست باشد، او نمی‏تواند بپذیرد كه رهبر دینی قیامی سیاسی داشته باشد؛ زیرا چنین متفكری جهان را فقط در بُعد تعلیم و تهذیب، شایستهٴ رهبری می‏شناسد و نه در ابعاد دیگر؛ ولی حق این است كه دین برای اصلاح همهٴ شؤون مردم است و قیام انبیا كه از طرف خدای سبحان دین الهی را آورده‏اند و نیز قیام امامان كه حافظان همان دینند و نهضت علمای عادل كه وارثان همان امامانند، همگی برای اصلاح تمام شؤون مردم است و این همان قیام سیاسی است.
سالار شهیدان، جانشین پیامبر بوده و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دین الهی را آورده است و دین خدا گذشته از جریان و جنبه‏های عبادی و داد و ستدها و قوانین و برنامه‏های فردی، دارای حدود، قصاص، تعزیرات، روابط بین الملل و مانند آن است. قهراً قیام امام حسین (علیه‏السلام) كه برای احیای مآثر و ارائهٴ آثار دین الهی بود، قیام همه جانبه است. از این رو، آن حضرت در وصیّت نامهٴ خود مرقوم فرمودند: من به این منظور قیام كردم كه امور امت جدّم را اصلاح كنم؛ «خرجت لطلب الإصلاح فى أُمّة جدى رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)» .

اصلاح همه جانبهٴ امّت اسلامی

نهضت حضرت امام حسین (علیه‏السلام) اسلامی بود و اسلام، دین جامع و فراگیر است. از این رو، قیام آن حضرت (علیه‏السلام) برای اصلاح همه جانبهٴ امّت بود؛ همان‏طور كه سیرهٴ جد و پدر بزرگوار ایشان (سلام الله علیهما) اصلاح همه جانبهٴ امّت اسلامی بود.
گاهی معلمی قیام می‏كند و انگیزهٴ او اصلاح فرهنگی است و كاری به سایر شؤون و جهات اسلامی و انسانی ندارد یا اقتصاددانی قیام می‏كند و انگیزه‏اش بهبودی روابط اقتصادی مردم است و كاری به جهات دیگر آنان ندارد، یا مصلح دیگری برای هدف معیّن دیگری قیام می‏كند و كاری به اهداف دیگر ندارد؛ ولی زمانی كه پیامبر و امام (علیه‏السلام) قیام می‏كنند، انگیزهٴ آنان اصلاح همهٴ شؤون مردم است؛ چون آن‏ها آورندهٴ دین الهی‏اند كه به همهٴ شؤون جوامع بشری نظر دارد. اگر قیام انبیا دینی است، انگیزهٴ قیام آن‏ها اصلاح همهٴ شؤون دینی و دنیایی انسان‏ها خواهد بود.
به یقین، كسی كه دین را در گوشه‏ای از شؤون زندگی مردم خلاصه می‏كند، نهضت انبیا را نیز یك بُعدی می‏داند؛ اگر كسی دین را از سیاست جدا بداند، هدف انبیا را هم در یك گوشه خلاصه می‏كند و اگر به خودش اجازه ندهد كه هدف انبیا را در گوشه‏ای تلخیص كند، هدف امامان را در یك بُعد خلاصه می‏كند. نیز اگر نتوانست قلمرو قیام امامان معصوم (علیهم‏السلام) را تهدید نماید، در گام بعدی رسالت علما و جانشینان ائمه را در یك گوشه خلاصه می‏كند.
خلاصه آن‏كه اگر تفكّر كسی جدایی دین از سیاست باشد، او نمی‏تواند بپذیرد كه رهبر دینی قیامی سیاسی داشته باشد؛ زیرا چنین متفكری جهان را فقط در بُعد تعلیم و تهذیب، شایستهٴ رهبری می‏شناسد و نه در ابعاد دیگر؛ ولی حق این است كه دین برای اصلاح همهٴ شؤون مردم است و قیام انبیا كه از طرف خدای سبحان دین الهی را آورده‏اند و نیز قیام امامان كه حافظان همان دینند و نهضت علمای عادل كه وارثان همان امامانند، همگی برای اصلاح تمام شؤون مردم است و این همان قیام سیاسی است.
سالار شهیدان، جانشین پیامبر بوده و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دین الهی را آورده است و دین خدا گذشته از جریان و جنبه‏های عبادی و داد و ستدها و قوانین و برنامه‏های فردی، دارای حدود، قصاص، تعزیرات، روابط بین الملل و مانند آن است. قهراً قیام امام حسین (علیه‏السلام) كه برای احیای مآثر و ارائهٴ آثار دین الهی بود، قیام همه جانبه است. از این رو، آن حضرت در وصیّت نامهٴ خود مرقوم فرمودند: من به این منظور قیام كردم كه امور امت جدّم را اصلاح كنم؛ «خرجت لطلب الإصلاح فى أُمّة جدى رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)» .
اصلاح امور امّت بدون مبارزهٴ فراگیر میسّر نیست؛ زیرا دیگراندیشان و سیاست‏بازان، تا بحث دین در محدوده‏های ذهنی است، چندان به رهبران الهی توجّه ندارند؛ امّا وقتی كه بحث دین از مسائل ذهنی به عینیّت منتقل می‏شود و مانع تهاجم بیگانگان به حریم آیین خدا می‏گردد و جلوی اِعمال غرایز سركش و لگام گسیختهٴ برخی را می‏گیرد، آن گروه‏ها با انبیا درگیر می‏شوند.
از این رو، ممكن نیست طاغیان خودكام بر ضدّ نهضت انبیای غمخوار به خونخوارگی برنخیزند؛ چنان كه در قرآن تعبیراتی مانند ﴿یقتلون النبیین بغیر الحق﴾ و ﴿قتلهم الأنبیاء بغیر حقّ﴾ آمده است و خداوند با جمع محلاّ به «الف و لام» از انبیا یاد می‏كند؛ یعنی خون‏آشامان بشری تهاجم كردند و بسیاری از انبیا را شهید نمودند.
این تعبیرات نشان می‏دهد كه بسیاری از انبیای الهی مبارزه كردند و شربت شهادت نوشیدند؛ حال آن كه هیچ طاغی‏ای به معلّم محض، زاهد صرف، عابد جامد، راكع راكد و ساجد سامد كاری ندارد. شخصی كه فقط فكر ذهنی القا می‏كند و درس می‏دهد و نصیحت دارد و از طرح مسائل سیاسی اسلام پرهیز دارد، چه رسد به تصدّی آن، كسی بر ضد او دست به شمشیر نمی‏برد؛ ولی اگر كسی قیام نمود و مردم را به احیای امور دینی دعوت كرد و چنین اقدام با منافع طاغیان برخورد مستقیم داشت و محدودیتی ارائه كرد و برای مخالفان آن، حدود و تعزیراتی قائل شد، این‏جاست كه بین دنیاخواهان غاشم و خونریز و دعوت‏كنندگان دینی، درگیری رخ می‏دهد و مجاهدان نستوه برای شهادت آماده می‏شوند و به یقین، سرانجامْ پیروزی از آنِ حق خواهد بود.
غرض آن‏كه خداوند فرمود: بسیاری از انبیا را كشته‏اند و آن‏ها شربت شهادت نوشیده‏اند. این نشان می‏دهد كه ره‏آورد وحی و نبوت برای اصلاح همهٴ شؤون جامعه است. از این رو، خدای سبحان در بخشی از قرآن می‏فرماید: ﴿و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض﴾ ؛ «اگر قانون جهاد و دفاع نباشد، زمین فاسد می‏شود».
در بخش دیگری می‏فرماید: منشأ فساد زمین، ویران شدن مراكز مذهب است كه آن نیز هدف اصلی طاغیان ددمنش است؛ یعنی اگر مراكز مذهب آباد نبود و رو به ویرانی نهاد، جامعه رو به تباهی می‏رود و آیهٴ ﴿و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بِیَع و صلوات و مساجد یذكر فیها اسم الله كثیراً﴾ به این معناست: اگر دفاع مقدّس و جهاد نباشد، مراكز مذهبی مانند مسجدها، كنیسه‏ها، بیعه‏ها، صومعه‏ها و دیرهای راهبان ویران می‏شود؛ آنگاه سخن از موعظه و نصیحت و تهذیب و تربیت نیست؛ یعنی نظام امر به معروف و نهی از منكر رخت می‏بندد و اگر سخن از تهذیب و تزكیه نبود و چراغ هدایت خاموش شد، فساد گسترش می‏یابد.
خلاصه آن‏كه دو بخش را قرآن كریم برای عظمت دفاع از دین خدا بازگو كرد: 1. اگر دفاع نباشد، فساد گسترده می‏شود. 2. اگر دفاع نباشد، مراكز مذهب تعطیل می‏شود و در نتیجه، مراكز اصلاح بسته می‏شود كه پیامد آن گسترش فساد است و این امر، اختصاصی به شریعت ویژه و منهاج خاص ندارد، بلكه مربوط به اصل اسلام است كه در همهٴ ادیان آسمانی ظهور و حضور دارد.
زیرا هیچ دینی از طرف خدای سبحان نیامده است كه دفاع مقدّس جزو برنامه‏های آن نباشد و این گفته: مسیحیّت جنگ و دفاع و رزم و سلحشوری ندارد، همان القائات باطل برخی از كلیساهای سوء است. سخنان عیسای مسیح (سلام الله) و دستورهای انجیل غیرمحرّف را هرگز نباید از كلیسای محرّف استفتا كنیم؛ زیرا برخی از دنیازدگان، انجیل را در بند كشیده و آن را به اسارت هوس خود درآورده‏اند و هرگز فتوای انجیل اصیل و ناب، مطابق گفته‏های كلیسای مشوب نیست.
اكنون در دنیای غرب، مذهب را از سیاست جدا می‏دانند و این تلقّی از مذهب و مسیحیّت را از كلیسای تطاول شده دریافت كرده‏اند؛ لیكن شناخت آیین مسیح (سلام الله) و سخن انجیل غیر محرّف، تنها از راه قرآن كریم كه از گزندِ هر كژراهه و آسیبِ هرگونه تحریف مصون مانده و می‏ماند میسّر است؛ چنان كه فهم آیین تورات، تنها از طریق قرآن امكان پذیر است و به تعبیر بعضی از بزرگان اسلام چون حضرت شیخ جعفر، صاحب كتاب شریف كشف الغطاء (رضوان الله علیه): اگر قرآن نبود، امروز اثری از مسیحیّت و یهودیت نبود؛ زیرا با پیشرفت علم و ترقّی عقل برهانی، قبول كتابی مشحون از خرافه دشوار خواهد بود و قهراً به طرد و حذف آن مبادرت می‏شود.
به بركت قرآن است كه یهودیت مانده و مسیحیّت اعلام موجودیّت نموده است و اگر هنوز عدّه‏ای ترسا و یهودی‏اند، به بركت قرآن كریم است؛ زیرا همان‏طور كه اشاره شد، اگر قرآن كریم نبود و انجیل و تورات تحریف شده را به مردم می‏دادند، با پیشرفت علوم و دانش‏ها هرگز هیچ انسان عاقلی مسیحی یا یهودی نمی‏شد؛ زیرا كتاب و دینی كه (معاذ الله) به بعضی انبیا نسبت میگساری می‏دهد و جریان كشتی گیری خدا با برخی پیامبران را مطرح كرده است، مقبول انسان متفكّر و ژرف‏اندیش نیست تا به او سر بسپارد.
دینی كه مریم عذرا (سلام الله علیها) مادر حضرت مسیح (علیه‏السلام) را به بدنامی تهمت می‏زند، ماندنی و پذیرفتنی نیست. قرآن كریم حضرت مریم را به عذرا و نیز برگزیدهٴ خداوند شناساند؛ ﴿إن الله اصطفاكِ و طهّركِ و اصطفاكِ علی نساء العالمین﴾ ، و نیز او را گیرندهٴ وحی و حضرت عیسی را با قداست معرفی كرد. قرآن دامن انبیا (علیهم‏السلام) را تطهیر و دامن حضرت مریم عذرا (سلام الله علیها) را تنزیه كرد و به انبیای بنی اسرائیل قداست بخشید. قرآن، پس از نزول خود به مسیحیّت و یهودیّت آبرو داد و انجیل و تورات را بها داد و از آن پس، آن‏ها توانستند مسیحیّت و یهودیّت را نگه دارند.
بنابراین، باید دید كه آیا قرآن حضرت عیسی (علیه‏السلام) را یك مصلحِ منهای سیاست و مسیحیّت را دینِ منهای نبرد و جنگ و دفاع مقدّس معرفی كرده است؟! آیا حضرت موسی و ره‏آورد او را منهای سیاست و جنگ معرفی كرده است؟!
در قرآن كریم، خدای سبحان به مسلمانان خطاب می‏كند: مانند مسیحیان باشید و به سود دینتان قیام كنید و اهل مبارزه و جنگ باشید؛ همان گونه كه پیروان مسیح (علیه‏السلام) اهل جهاد بودند؛ ﴿یا أیّها الّذین امنوا كونوا أنصار الله كما قال عیسی ابن مریم للحواریین من أنصاری إلی الله قال الحواریّون نحن أنصار الله فامنت طائفة من بنی إسرائیل و كفرت طائفة فأیّدنا الّذین امنوا علی عدوّهم فأصبحوا ظاهرین﴾ .
آیهٴ مزبور در پایان سورهٴ «صف» است. این سوره صدر و ساقه‏اش دربارهٴ جنگ است و وسط آن دربارهٴ تجارت با خدا برای شركت در دفاع از حق است. خداوند در پایان این سوره به مؤمنان و به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب می‏كند: مانند اصحاب حضرت عیسی باشید؛ زیرا وقتی عیسای مسیح (علیه‏السلام) احساس خطر كرد فرمود: كیست كه أنصار دین خدا باشد؟ شاگردان مخصوص او قیام كردند و گفتند: ما أنصار دین تو هستیم و عدّه‏ای از اسرائیلی‏ها كفر ورزیدند. ما صحابهٴ راستین عیسی را كمك كردیم و آنان بر كافران پیروز شدند. بنابراین، آیهٴ مزبورْ اصل جریان جنگ را در مسیحیت و انجیل تثبیت كرد.
نیز قرآن كریم وقتی جریان جنگ و دفاع مقدّس را در سورهٴ «توبه» تشریح می‏كند، چنین می‏فرماید: ﴿إنّ الله اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون﴾ ؛ یعنی خدای سبحان از مؤمنان، جان و مال آنان را خرید و مؤمن، پس از فروش جان و مالش به خدا، دیگر در آن دو غاصبانه تصرّف نمی‏كند؛ بلكه فقط به اذن خدا تصرّف می‏كند؛ وگرنه او یا بیعت نكرد و جان و مال خود را به خداوند نفروخته است یا فروخته ولی غاصبانه


در آن‏ها تصرّف می‏كند و همهٴ زندگی‏اش اعم از نشستن، برخاستن و نفس كشیدن غصب است.
غصب تنها در مسائل مالی نظیر زمین و فرش نیست؛ بلكه شخصی كه باید در زمان جنگ در جبهه نفس بكشد، اگر در پشت جبهه آزادانه و در قالب سربازفراری به سر برد، زندگی او غصب است و در نفس كشیدن، غذا خوردن و استراحت نمودن غاصب است؛ زیرا او بیعت كرده و جانش را به خدا فروخته است و طبق تعهّد خود در زمان جنگ، حق فرار ندارد. بنابراین، متمرّدان و متنمّران، همهٴ حیات آن‏ها غصب و خیانت است و مؤمنان و متقیان، همهٴ حیات آن‏ها امانت و صداقت؛ ﴿من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه...﴾ .
آنگاه خدا در ادامهٴ آیهٴ یاد شده از سورهٴ «توبه» فرمود: ﴿وعداً علیه حقّاً فی التوراة و الإنجیل و القر ان﴾ ؛ یعنی این سخن، اختصاص به قرآن و آورندهٴ آن حضرت خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) ندارد؛ بلكه در تورات و انجیل هم آن را بیان كردیم؛ یعنی دفاع از دین مأموریت همهٴ انبیاست و هیچ پیامبری نیامده كه جنگ و دفاع مقدّس را همراه نیاورده باشد.
پس، اگر سخن از مسیحیّت و یهودیت است، سخن از دفاع مقدّس هم هست؛ چون انبیا فقط مسأله‏گو، معلّم، عالم اقتصاد، یا فیلسوف نبودند، بلكه رهبران الهی بودند كه گذشته از تعلیم كتاب و حكمت و تزكیهٴ نفوس، مسؤول اجرای احكام و حمایت و دفاع از آن نیز بوده‏اند و پیامبر كسی است كه اصلاح همه جانبهٴ جامعه را به عهده دارد؛ هم در بخش‏های فرهنگی و تربیتی و هم در بخش‏های سیاسی و نظامی و قهراً او دستور جنگ و دفاع نیز خواهد داد.
در بحث‏های نبوت عام كه در علوم عقلی مطرح است، چنین اثبات می‏شود: بشر به پیامبر معصوم نیاز دارد تا آن انسان كامل همهٴ شؤون امّت را اصلاح كند. دلیل نبوّت عام آن است كه جامعه مصلح می‏خواهد و اصلاح جامعه بدون اجرای حدود و تعزیرات ممكن نیست. نه بشر را می‏توان مانند فرشته دانست كه به حقوق دیگران تجاوز نكند، نه می‏توان تجاوز را توجیه كرد و نسبت به تعدی به جان و مال و عرض مردم بی‏تفاوت بود و به سبك تجاهل یا تغافل یا تناسی، ناامنی‏ها را روا دانست. نیز نمی‏توان جلوی تجاوز را با غیر قانون خدا گرفت.
این سه اصل در كنار هم نشان می‏دهد كه وحی آسمانی، عهده‏دار اصلاح همهٴ شؤون جامعه است:
1. انسان‏ها مانند فرشته‏ها نیستند كه به هم نتازند و آدم كشی نكنند؛ بلكه بشر طبعاً خونریز و فسادكنندهٴ در زمین است؛ ﴿یفسد فیها و یسفك الدماء﴾ ؛ هر چند فطرةً موحّد و متعادل است. پس، بشر در جامعه و زمین نمی‏تواند زندگی كند و به حقوق دیگری تعدی نكند.
2. نمی‏توان جلوی تعدّی انسان‏ها را نگرفت و بر تجاوز آن‏ها صحّه گذاشت؛ وگرنه زیست سالمْ میسّر نیست؛ بلكه باید جلوی تجاوز را گرفت.
3. فقط اجرای قانون می‏تواند جلوی تجاوز و ناامنی را بگیرد.
بشر گرچه می‏تواند سینهٴ باز فضا را مهار كند، امّا با انحراف از توحید و وحی، ره به منزل نمی‏برد. اكنون نیز بسیاری از مردم به ظاهر متمدن به بت پرستی مدرن مبتلایند. آنان ممكن است در صنعت پیشرفت كنند و از عمق دریا تا اوج آسمان را درنوردند، ولی در معارف الهی راجل هستند. اگر كسی توانست اتم را بشكافد، این دلیل نمی‏شود كه از پشت پردهٴ غیب هم با خبر شود. بشر اگر خود را از وحی بی‏نیاز ببیند، به جای غمخوار جامعه بودن خونخوار مظلومان خواهد بود؛ یعنی موجود خونریزی است كه سخن می‏گوید و درندگی او گاهی به صورت صنعت ظهور می‏كند و گاهی نیز به صورت علوم دیگر و به شكل ابتكار و اختراع جلوه می‏كند.
این‏گونه از فنون، همگی در محدودهٴ كمیت و مقدار دانشور است؛ ریاضی هر اندازه كه رشد كند، از محدودهٴ جمع و تفریق و ضرب و تقسیم نمی‏گذرد و بُعد فكری‏اش در محور كمّیت است؛ خواه كمّ متّصل یا كمّ منفصل. ولی ماورای طبیعت كمّیت ندارد و انسان به جایی می‏رسد كه كُمَیت ریاضیات لنگ است؛ یعنی به جایی می‏رسد كه جمع، تفریق، ضرب و تقسیم در آن جا راه ندارد. مثلا ً همان‏طور كه خداوند واحد است، امّا وحدت او عددی نیست، حاملان عرش خدا در قیامت نیز هشت نفرند، لیكن هشت در آن مرحله عددی نخواهد بود؛ زیرا موجود مجرّد تام، معروض كمّیت نمی‏شود و چون مجرّدهای تام، مظهر اسمای حسنای الهی‏اند و در آن مقام منیع، مقدار متّصل و منفصل راه ندارد، هرگونه وصفی كه برای آن‏ها ثابت می‏شود، خواه به عنوان وحدت یا كثرت، هیچ یك از این عناوین، عددی و ریاضی نخواهند بود.
گستردگی علوم در مكتب انبیا و فراگیر بودن رشته‏های متنوع دانش در محضر اولیا موجب شده است تا علم مادی گرایانِ متوحّل، اندك تلقی شود و با سرمایهٴ مزجات و كم آن‏ها امكان هرگونه تجارت در بازار علم، عقل و عرفان منتفی است. تعبیر قرآن كریم دربارهٴ محدودیت دانش مادیگرایان كه درصدد استعانت از وحی و در مسیر استمداد از الهام الهی نیستند، چنین است: ﴿فأعرض عمّن تولّی عن ذكرنا ولم یُرِد إلاّ الحیوة الدّنیا ٭ ذلك مبلغهم من العلم﴾ .
از این رو، انبیا آمدند و از همهٴ این اَعراض گذشتند و از بسیاری از جواهر سفر كردند تا به نشأهٴ عقل رسیدند و پشت عالم طبیعت را دیدند و غیب را نگاه كردند و ره توشهٴ آن‏ها اعلان و هدایت اعلانی به عالم غیب بود. از این رو، خدا فرمود: انبیای من به شما چیزی یاد می‏دهند كه هرگز مقدور افكار و جوامع بشری شما نیست؛ ﴿و یعلّمكم ما لم تكونوا تعلمون﴾ .
غرض آن‏كه در مسیحیّت، یهودیت و قرآن، جنگ و دفاع مقدّس وجوددارد و خداوند فرمود: این مطلب در قرآن، تورات و انجیل هست. قرآن دربارهٴ نبوّت عام چنین فرمود: ﴿لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و أنزلنا الحدید﴾ . جریان نزول آهن همراه با فرودآمدن كتاب دینی، مخصوص رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست؛ بلكه دربارهٴ همه پیام آوران الهی صادق است؛ چنان‏كه از آیهٴ سورهٴ «توبه» برمی‏آید كه مسألهٴ جنگ و دفاع مقدّس در همهٴ ادیان بوده است؛ هر چند دین رسمی و رایج كنونی در روی زمین مسیحیّت و یهودیّت است و اسلام و غالب این مكاتب، حافظان دین ابراهیمی هستند. دین ابراهیمی نیز دین استدلال و نیز دین تبر بود؛ لیكن نه تبر منهای نهضت فرهنگی اثر دارد، نه ادب ملكوتی بدون تبر در جای خود مناسب است.
تا كنون بحث قانون گذاری دین به صورت تورات، انجیل و قرآن، تنظیم دفاع مقدّس، واجب كردن جنگ و مانند آن بود كه این‏ها كارهای تشریعی است؛ اما خدا كارهای تكوینی را نیز به خود نسبت می‏دهد و چنین می‏فرماید: من در جامعه فقط به نصیحت اكتفا نمی‏كنم؛ چون عده‏ای از مردم جامعه فاسد و مفسدند و برخی نیز صالح و مصلح. آیات ﴿و من الناس من یعجبك قوله فی الحیاة الدّنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو ألدّ الخصام ٭ و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یُهلك الحرث و النسل و الله لا یحبّ الفَساد ٭ و إذا قیل له اتّق الله أخذْته العزّة بالإثم فحسبه جهنّم و لبئس المهاد﴾ . گزارش حال مردان فاسد و مفسدی است كه ظاهری آراسته دارند و مقدّسات دین را تكریم و سوگند یاد می‏كنند كه خدا شاهد است كه هر چه ما می‏گوییم حق است؛ اما این‏ها بدترین دشمن‏ها هستند.
این‏ها داعیهٴ صلاح دارند، امّا بدترین فساد كنندگان در زمین و بدترین منافقان و مشركان همین گروهند. این‏ها به كشاورزی، دامداری و به محیط زیست صدمه می‏زنند و با نصیحت معلّمان اخلاق اصلاح نمی‏شوند و اگر كسی به آن‏ها دستور تقوا دهد، چون عزیز بی‏جایند و عزّت دروغین دارند، در مقابل امر به معروف و نهی از منكر ناصحان شفیق ایستادگی می‏كنند. این‏ها گروه خاصی‏اند.
خدای سبحان كه عالم را زیبا و به احسن وجه خلق كرد: ﴿الّذی اَحْسَنَ كلّ شی‏ء خَلَقَه﴾ ، از مفسدان خبر می‏دهد كه آنان نصیحت‏پذیر نیستند و در مقابل این مردم، عدّه‏ای رادْمرد می‏آفریند كه از ایثار جان دریغ ندارند؛ چنان كه فرمود: ﴿و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رءوف بالعباد﴾ . خداوند در این آیه كه برای صف‏بندی در مقابل گروه گذشته نازل شده است، فرمود: بعضی انسان‏ها جانشان را به خدا فروخته‏اند و خداوند به بندگانش مهربان است.
آیهٴ مزبور، وعدهٴ به بهشت نیست و نیز نظیر آیات دیگری نیست كه رزمنده‏ها را به میدان جنگ اعزام می‏كند. وقتی خداوند از بیع و شرای مسلمان‏ها و از نثار و ایثار آن‏ها سخن می‏گوید، وعدهٴ بهشت را هم مطرح می‏كند؛ چنان كه می‏فرماید: آن‏ها كه در راه خدا جان دادند، زنده هستند و بهشت در انتظار آن‏هاست و حق شفاعت دارند و شفاعت آن‏ها مقبول است.
ولی در این آیه سخن از بهشت نیست؛ بلكه فرمود: عدّه‏ای جانشان را به خدا می‏فروشند و خدا به بندگان خود رحم می‏كند؛ یعنی اگر عدّه‏ای فاسد و مفسدند و مصالح مردمی را تباه می‏كنند و امنیت آن‏ها را مختل می‏نمایند، چون به بندگان خودم رحم می‏كنم، گروهی را می‏آفرینم كه با نثار جان از دین و نیز از حیثیّت امّت اسلامی دفاع كنند و این‏گونه به جامعه رحم می‏كنم. خدا به تودهٴ مردم رحم می‏كند، نه تنها به شهیدان.
غرض آن‏كه اگر شهدا، اسرا، مفقودان و جانبازان نبودند و نباشند، سران ستم امنیت جامعه را به غارت می‏برند و غنیمتی كه از این شبیخون بهرهٴ آن‏ها می‏شود، همانا حیثیّت دینی و ملّی مردم است. قرآن دربارهٴ آل فرعون فرمود: ﴿یذبّحون أبنائكم و یستحیون نسائكم﴾ . واژهٴ «یسومون» كه دربارهٴ آل فرعون آمده است، مناسب با «سائم» و «سائمه» است و به معنای گوسفند علفْ چر بیابان؛ یعنی آل فرعون مردم را عذاب‏چر و مانند مشتی گوسفند كردند كه در بیابان‏ها فقط عذاب می‏چریدند؛ یعنی اگر آب یا غذا می‏خوردند، عذاب بود.
پس، خدا به مردم رحم می‏كند و مجلای رحمت الهی رزمنده‏ها هستند كه شهید و اسیر و مفقود و جانبازند. خدا رؤوف و مهربان است و عدّه‏ای را خلق می‏كند كه جانشان را به خدا بفروشند این رأفت برای اصلاح جامعه و حفظ آرامش افراد آن است.
نتیجه آن كه خداوند انبیا را برای اصلاح همهٴ شؤون مردم فرستاده است و نیز اصلاح همه جانبه، بدون دفاع و درگیری و تضارب نخواهد بود و همچنین برای پایان دادن درگیری، چاره‏ای جز ایستادگی و دفاع مقدّس نیست و نیز این جنگ و دفاع مقدّس در همهٴ ادیان آسمانی بوده است و آیهٴ سورهٴ «توبه» و «صف» شاهد زندهٴ گسترش دفاع در تمام مذاهب است.
سالار شهیدان نیز فرمود: من به سیرهٴ جدّم قیام كردم و سیرهٴ جدّ او همان است كه خدای سبحان در قرآن تبیین كرد. پس، معلوم می‏شود كه حسین بن علی (علیه‏السلام) آمده است تا دینی را كه جدای از سیاست نیست، اجرا كند و سیاست دینی را به خوبی تبیین، تعلیل و حمایت نماید و پیداست كه این كار شمشیر و نثار جان می‏طلبد و اگر دربارهٴ شهدای كربلا و غیر كربلا می‏گوییم: شما رحمت خدایید، به همین مناسبت است؛ زیرا جهل زدایی، ظلم ستیزی، فقرروبی، و سرانجام، طرد هرگونه محرومیت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مانند آن، رحمت ویژهٴ خداست كه به دست توانمند مجاهدان نستوهی سپرده است كه فقط با خداوند پیمان تجاری بستند و می‏بندد.

 

 منبع: سایت اسرا

ایت الله جوادی آملی