امور جهان از نظم ویژه‏ای پیروی می‏كند و هیچ چیز، رایگان به كسی داده نمی‏شود. در قوس نزول، خداوند هر چه بخواهد طبق حكمت خود به هر كسی می‏دهد؛ لیكن در قوس صعودْ انسان‏ها غالباً بدون رنج و كوشش به چیزی دست نمی‏یابند. یعقوب پیامبر (علیه‏ السلام) به حسب ظاهر و بدون كمك از علم غیب، آگاه نشد كه آیا گرگ یوسف را درید یا برادران او را به چاه افكندند؛ در حالی كه چاهی كه یوسف را بدان افكنده بودند در اطراف كنعان بود و فاصلهٴ چندانی با منزل حضرت یعقوب (علیه‏السلام) نداشت. او پس از تحمّل سال‏ها رنج و صبوری از آزمون الهی سربلند به درآمد و گفت: ﴿إنّما أشكوا بثّی و حزنی إلی الله﴾ ؛ آنگاه به او شامّهٴ ملكوتی بخشیدند تا بوی پیراهن فرزند را از فاصلهٴ هشتاد فرسخی حس كند. كسی كه این‏گونه سروده است:
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی ٭٭٭٭ چرا در چاه كنعانش ندیدی
لابُد، مقصودش تبیین این تفاوت، طبق طرح مزبور یا راه‏های دیگر است، نه نقد یا تفاوت بی‏سبب و اختلاف بدون جهت.
انسان باید وظیفهٴ الهی خویش را انجام دهد و در این راه هر رنج و زحمتی را بر خود هموار كند؛ به امید آن كه لطف خدا دستگیر او گردد: «تا یار كه را خواهد و میلش به كه باشد» .
بنابراین، بخش گسترده‏ای از معارف و كمالات، بی تحمّل رنج‏ها و دشواری‏ها و بردباری‏های بسیار به سالك داده نمی‏شود؛ چنان‏كه یعقوب (علیه‏السلام) طبق آنچه گذشت، پس از سال‏ها تحمّل شكیبایی و اندوه، شامّهٴ درونی‏اش گشوده شد و فرمود: ﴿إنّی لأجد ریح یوسف لولا أن تفنّدون﴾ . این نابینای روشن‏ضمیر بوی یوسف را از پیراهن به فاصلهٴ دور حس كرد؛ لیكن كسی كه پیراهن را در دست داشت، بوی یوسف را از آن ادراك نكرد.
امام حسین (علیه‏السلام) برای رهانیدن دین الهی از اسارت امویان، هزینهٴ سنگینی پرداخت كرد. آن حضرت (علیه‏السلام) پیش از حركت به سوی كربلا، چند شب پیاپی به زیارت مزار پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و با آن حضرت چنین نجوا كردند: درود بر تو ای پیامبر خدا! من حسین، فرزند تو و فرزند زادهٴ توأم. این مردم جایگاه مرا نشناختند و حق مرا ضایع نمودند و حرمت مرا نگاه نداشتند. این است شكوهٴ من به پیشگاه تو تا به دیدارت بشتابم؛ «أنا الحسین بن فاطمة، أنا فرخك و ابن فرختك... إنّهم قد خذلونى و ضیّعونى و إنّهم لم یحفظونى و هذا شكواى إلیك حتّی ألقاك» .

شب بعد، از خداوند خواستند تا وظیفهٴ ایشان را به آن حضرت (علیه‏السلام) بنمایاند: خدایا! من معروف را دوست دارم و از منكر بیزارم. به احترام این مزار و كسی كه در آن است، از تو می‏خواهم راهی پیش رویم نهی كه خشنودی تو در آن است؛ «و أنا اَسألك یا ذا الجلال و الإكرام بحقّ هذا القبر و من فیه ما اخترت من أمرى هذا ما هو لك رضی». آنگاه در حالت منامیه پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدند كه به او فرمودند: اكنون، پدر و مادر و برادرت در كنار من هستند. همهٴ ما مشتاق دیدار تو هستیم و تو را در بهشت درجاتی است كه جز با شهادت به آن نمی‏رسی .
تاریخ نگاران نوشته‏اند كه امام حسین (علیه‏السلام) در خواب با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن گفت؛ ولی گویا این گفت‏وگو در حالت «منامیّه» انجام شده بود. حالت منامیه، حالتی خواب گونه است كه انسان هنوز بیدار است و احكام بیدار بر او مترتب است، نه احكام خوابیده. در آن حالت، آنچه دیگران در رؤیای صادق می‏بینند، او در بیداری مشاهده می‏كند.
چنین حالتی چند بار برای سالار شهیدان پیش آمد. مثلا ً هنگام رفتن به سوی كربلا، امام حسین (علیه‏السلام) فرمودند: ﴿إنّا لله و إنّا إلیه راجعون﴾ . امام سجّاد (علیه‏السلام) پرسید: چرا ﴿إنّا لله﴾ می‏گویید؟ فرمودند: اكنون در حالتی بودم كه به من خبر رسید، این قافله را مرگ بدرقه می‏كند . در صبح عاشورا نیز امام حسین (علیه‏السلام) در حالت منامیه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدند كه فرمودند: تو امشب مهمان ما خواهی بود .
امام حسین (علیه‏السلام) با آگاهی از فضای سیاسی سیاه زمانه، منتظر دستور وحیانی بودند تا تكلیف الهی خویش را انجام دهند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالت منامیه به او فرمودند: تو را در بهشت مقام والایی است كه جز با شهادت به آن مقام نخواهی رسید. خانواده و فرزندانت را نیز به همراه خویش ببر؛ زیرا خواست خداوند این است كه آنان اسیر شوند . برخی از دوستان و نزدیكان امام حسین (علیه‏السلام) به او گفتند: خاندان شما عزیزترین خاندان و خواهرت زینب كبرا (علیهاالسلام) عقیلهٴ بنی هاشم و بهترین زن روی زمین است. بنابراین، اینان را با خویش به عراق نبر تا اسیر امویان نگردند؛ ولی امام نپذیرفت؛ چنان‏كه انبیای سَلَف، پیشنهاد سازش یا كوتاه آمدن یا سكوت و تقیّهٴ طراحان نزدیك خود را نمی‏پذیرفتند.

لقبِ سیدالشهداء
معصومان كه در كنار سفرهٴ قرآن تربیت شده‏اند، سخن آخِر را می‏زنند؛ چنان‏كه قرآن كریم سخن همهٴ انبیای الهی و كتاب‏های آنان را تصدیق می‏كند، ولی بر آن‏ها مهیمن و مصیطر است.
توضیح آن‏كه پرورش‏یافتهٴ دامان قرآن كریم، در عین حال كه روش و سیرهٴ اولیای گذشته را تصدیق می‏كند، بر آن‏ها مهیمن است و سخن فائق از آنِ اوست؛ یعنی اگر در امت‏های پیشین انبیایی بوده است، آورندهٴ قرآن سیّد و خاتم آنان است و اگر در گذشته خلفای الهی بوده‏اند، خلیفهٴ پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه در مهد قرآن است، سیّد و سالار خلفاست.
اگر در امت‏های پیشین، كسانی به مقام ولایت باریافته‏اند یا كسانی به مقام شامخ امامت رسیده‏اند، اهل بیت (علیهم‏السلام) سیّد اولیا و خاتم ائمه‏اند. ایشان، امام امت و امام ائمهٴ پیشین هستند، و نیز خلیفه، ولی و شهید اعمال ما و خلیفه، ولی و شهید خلفا و اولیا و شاهدان الهی پیشین هستند؛ ﴿فكیف إذا جئنا من كل أُمة بشهید و جئنا بك علی هؤلاء شهیداً﴾ .
اكنون روشن می‏شود كه اگر كسی در این مكتب، شربت شهادت بنوشد، خاتم و سیّد شهدای پیشین است. بنابراین، معنای «سیدالشهدا» فقط بزرگِ شهدای كربلا نیست؛ زیرا این مقام برای امام حسین (علیه‏السلام) بسیار كوچك است؛ بلكه آن حضرت (علیه‏السلام) سیّد و بزرگ همهٴ انبیا و خلفایی است كه در گذشته به شهادت رسیده‏اند و نیز سید همهٴ شهیدان غیرمعصوم گذشته و آینده است؛ چنان‏كه حضرت زهراء (سلام الله علیها) سیدهٴ زنان گذشته و آینده است.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده: حضرت امام حسین (علیه‏السلام) و برادر گرامی او، امام حسن (علیه‏السلام) بزرگ جوانان بهشت هستند؛ «الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة» . همهٴ انبیا، اولیا، صالحان، صدیقان و شهیدان در بهشت جوان هستند نه پیر، و این دو امام هُمام (علیهماالسلام) بزرگِ آنان هستند. این روایت نشان می‏دهد كه امام حسین (علیه‏السلام) سیّد و بزرگ همهٴ شهیدان عالم است و این مقام به بركت همراهی ایشان با حقیقت قرآن كریم است كه مهیمن بر دیگر كتاب‏های آسمانی است؛ یعنی:
1. حقیقت عترت همتای حقیقت قرآن است.
2. حقیقت قرآن، گذشته از تصدیقِ صحایف سابق، مهیمن بر آن‏هاست.
3. هر پیامبری همتای كتاب آسمانی خویش است.
4. وقتی قرآن بر كتاب‏های وحیانی سلف مهیمن است، عترت نیز كه همتای قرآن كریم است، مهیمن بر رجال بزرگ الهی گذشته است.

 آیت الله جوادی آملی

منبع: سایت اسرا