شناخت نهضت جهانی سالار كربلا در گرو شناخت امام حسین (علیه‏السلام) و هدف والای آن حضرت (علیه‏السلام) است. از آن‏جا كه شناخت امام و هدف والای امامت، میسور انسان‏های عادی نیست، تحلیل نهضت كربلا آن‏چنان كه شایسته است، مقدور افراد عادی و متعارف نیست؛ ولی به مقداری كه از بیان خود سیدالشهداء (علیه‏السلام) رسیده، می‏توان مطالبی را در این زمینه بیان كرد.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: علی (علیه‏السلام) از من است و من از علی؛ «علىّ منّى و أنا من على» . نیز رسیده است: حسین (علیه‏السلام) از من است و من از حسین (علیه‏السلام)؛ «حسین منّى و أنا من حسین» .
راز روایات یاد شده، این است كه امامت، چون جانشینی نبوت است، از آن مقام منیع جدا نیست؛ چنان‏كه نبوت بی‏امامت سودی ندارد. این انسجام و رفای معنوی، نشان می‏دهد كه آثار رسالت نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را باید در زندگی امامان معصوم (علیهم‏السلام)، به ویژه در زندگی امام حسین (علیه‏السلام)، جست‏وجو كرد.
خداوند مهم‏ترین علم نافع را تفقّه در دین معرفی كرد و چنین فرمود: ﴿فلولا نفر من كلّ فرقةٍ منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم﴾ . رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تشریح تفقّه در دین كه بارزترین مصداق علم نافع است، فرمودند: «إنّما العلم ثلاثة: آیة محكمة أو فریضة عادلة أو سنّة قائمة و ما خلاهنّ هو فضل» ؛ «دانش راستین كه برای رهبری ارواح انسان‏ها سودمند باشد و فروغ هدایت را فراراه دل‏های انسان‏ها باز كند، سه چیز است: 1. معرفت حق 2. شناخت احكام 3. شناخت سنت‏های الهی در زندگی انسان». انسان با رعایت این‏ها می‏تواند ارتباط خود و خدا، رابطهٴ خود و طبیعت و پیوند خود و انسان‏ها و جوامع بشری را بشناسد و بر پایهٴ این شناخت، قدم‏های صحیح بردارد.
در جهت تبیین مطالب پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسین (علیه‏السلام) فرمودند: «من أتانا لم یعدم خصلة من أربع: آیة محكمة و قضیة عادلة و أخاً مستفاداً و مجالسة العلماء» ؛ یعنی اگر نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دانش را سه قسم دانست، هر كسی به مكتب و محفل ما آید، یكی از این فواید چهارگانه نصیب او می‏شود: 1. آیهٴ محكم را فرا می‏گیرد. 2. قوانین اجتماعی و اخلاقی و دستورهای الهی را یاد می‏گیرد. 3. آیین برادری و هماهنگی را می‏آموزد. 4. از همنشینی عالمان سود می‏برد. بنابراین، علوم سه‏گانهٴ یاد شده در سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به انضمام مصادیق كامل آن‏ها در محافل اهل بیت (علیهم‏السلام) به دست می‏آید.
حسین بن علی (علیهماالسلام) علوم سه‏گانه‏ای را كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان فرمودند، در مناجات، خطبه‏ها و نامه‏های خود مبسوطاً بیان كرده است. بسیاری از فرازهای دعای عرفهٴ آن حضرت (علیه‏السلام) مربوط به آیات محكم یا سنن قائم است. آن حضرت (علیه‏السلام) در بخش‏های توحیدی، آن چنان خود را معرفی می‏كند كه معلوم می‏گردد از قَرَن تا قَدَم او را اعتقاد توحیدی پركرده است. آن‏جا كه ایشان چشم، بینی، گوش، عصب، پیه، و گوشت خود را تشریح می‏كنند، همه را نشانهٴ توحید خدا دانسته، سراسر وجودش را موحّدی می‏دانند كه آثار توحیدی خدای سبحان در جان او ظهور كرده است.

در صدر دعای عرفه، فریضهٴ عادله را بیان و به خدای سبحان عرض می‏كند: «و لم تخرجنى لرأفتك لى و لطفك لى و إحسانك إلیّ فى دولة أئمة الكفر» ؛ «پروردگارا! بر اثر رأفت، لطف و احسانی كه به من داشتی، در نظام ستم و جاهلیت مرا به دنیا نیاوردی»؛ بلكه وقتی امامان كفر ریشه‏كن شدند، آنگاه در دولت اسلامی كه به دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گسترده شد، مرا به دنیا آوردی.
حسین بن علی (علیهماالسلام) در سخنی دیگر دربارهٴ معرفت می‏فرماید: «دراسة العلم لقاح المعرفة» ؛ «درس و بحث، زمینهٴ عارف و آگاه شدن است». برای شناخت خدا و معرفت نفس بهترین مقدمه، درس و بحث علوم اسلامی است.
نیز آن حضرت (علیه‏السلام) دربارهٴ زمامداری فرمودند: «شرّ خصال الملوك الجبن من الأعداء و القسوة علی الضعفاء و البخل عندالإعطاء» ؛ «بدترین خصلت زمامداران، ترس از دشمن، سنگدلی نسبت به محرومان و مستضعفان و بخل به هنگام بخشش است»؛ یعنی زمامدار باید شجاع، عادل و سخی باشد. زمامدار موحّد فقط از خدا می‏ترسد و از غیر او هراسی ندارد؛ وگرنه در خوف خود موحّد نیست؛ ﴿الّذین یبلّغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون أحداً إلّا الله﴾ .
آنچه گذشت، نمونه‏هایی از تبیین علوم سه‏گانه‏ای بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن‏ها را برشمردند كه در بیان امام حسین (علیه‏السلام) ظهور كرد و نشان از تجلّی اثرات زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگی امام حسین (علیه‏السلام) دارد.
ب. مراحل زندگانی امام حسین (علیه‏السلام)
برای شناخت بیش‏تر و بهتر امام حسین (علیه‏السلام) باید مراحل زندگانی آن حضرت (علیه‏السلام) را به خوبی تحلیل كرد. از نظر تحلیل تاریخی، زندگی سالار شهیدان را می‏توان در پنج مرحله خلاصه كرد كه تنها مرحلهٴ پنجم زندگی آن حضرت (علیه‏السلام) روشن‏كنندهٴ سیرهٴ ممتاز ایشان است. البته دوران فراموش نشدنی بارداری و پیوند ویژهٴ آن حضرت با مادری بی‏نظیر بحثی جدا می‏طلبد.
مرحلهٴ یكم، دوران كودكی آن حضرت بود كه در مهد پرورش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و صدیقه كبری سیّدهٴ زنان عالمیان حضرت فاطمهٴ زهرا (علیهاالسلام) به سر می‏برد. هنگامی كه پیكر مطهّر امام حسین (علیه‏السلام) را در پارچه ای پیچیدند و به حضور ایشان آوردند، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گریست و فرمود: «تقتله الفئة الباغیة» ؛ «گروه ستم‏گر، او را به قتل می‏رسانند». سپس رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) آن حضرت را با سرانگشتان مبارك خود شیر دادند و امام حسین (علیه‏السلام) از این راه تغذیه كرد كه قسمت مهم غذای آن حضرت از راه غیب مدد گرفته شد .
در این مرحله، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به بزرگان و سالمندان كه اهل ادراك و حدیث بودند، امامت آیندهٴ امام حسین (علیه‏السلام) را خبر می‏دادند؛ امّا برای افراد خردسال كه نمی‏توانستند علوم اسلامی را از محضر آن حضرت كسب كنند، علاقهٴ خود را به امام حسین (علیه‏السلام) در حدّ عواطف و احساسات بشری خلاصه كرده، به آنان تفهیم می‏كردند. مثلا ً گاهی از منبر فرود آمده و او را می‏بوسیدند و بر بالای منبر در دامان خود می‏نشاندند و زمانی لبان، سینه یا زیرگلوی مبارك آن حضرت را می‏بوسیدند.
ناظران مجلس كه از كار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شگفت زده می‏ماندند، به هنگام بزرگسالی خود و «واقعهٴ كربلا»، سرّ كار آن حضرت را دریافتند؛ چنان‏كه در كوفه و شام در مجلس اموی‏ها برخی مانند «زید بن ارقم» كه صحنهٴ بی‏ادبی و اهانت آن‏ها به لب و دندان‏های مبارك سیدالشهداء (علیه‏السلام) را دیدند، تقاضای جلوگیری از این كار را كردند و اظهار داشتند: ما با چشمان خود دیده‏ایم كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) لبان حضرت حسین (علیه‏السلام) را می‏بوسیدند؛ «لقد رأیتُ شَفَتَیْ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما لا أُحصیه كثرة تقبّلهما» .
حاضران در جریان كوفه و شام، مردان میانسالی بودند كه در كودكی خود، صحنه‏های عاطفی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به امام حسین (علیه‏السلام) را دیده و از این راه به منزلت آن حضرت واقف بودند. در روز عاشورا نیز كه قاتل ملعون بر بالای سینهٴ مطهّر آن حضرت نشست، امام حسین (علیه‏السلام) كه چشمان ملكوتی آن حضرت را خون گرفته بود، فرمودند: «لقد ارتقیت مرتقیً عظیماً طالما قبّله رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)» ؛ «بدان كه بر جای بلندی پای گذارده‏ای و بر سینه‏ای نشسته‏ای كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را بارها بوسیده است».
مرحلهٴ دوم زندگی امام حسین (علیه‏السلام) در پرتو تربیت پدر بزرگوارشان حضرت علی (علیه‏السلام) و بخش كوتاهی از آن در عصر عصمت كبری حضرت فاطمهٴ زهرا (علیهاالسلام) سپری شد. در این مرحله، امام حسین (علیه‏السلام) به احترام پدر عظیم الشأن خود خطبه و مانند آن را اظهار نمی‏كردند؛ زیرا مسؤولیت امامت و رهبری به عهدهٴ امیرمؤمنان بود. همین امر دربارهٴ حضرت علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) در دوران حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صادق است؛ یعنی سخنان و نامه‏های آموزندهٴ آن حضرت (علیه‏السلام) پس از رحلت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده است.
امام حسین (علیه‏السلام) در این دوران به فرمان امیرمؤمنان (علیه‏السلام) در جنگ‏ها شركت می‏كرد و در همین دوران، مبارزهٴ با حكومت ستم، شناخت دوست و دشمن و درس مقاومت و پایداری را فرا گرفت و به منصّهٴ ظهور گذاشت.
مرحلهٴ سوم زندگی آن حضرت (علیه‏السلام) توأم با امامت امام حسن (علیه‏السلام) بود. در این دوره نیز از سالار شهیدان مطالب چشمگیری نقل نشده است؛ بلكه آن حضرت در مسألهٴ امامت و رهبری، تابع برادر خود، امام دوم شیعیان حضرت حسن بن علی (علیهماالسلام) و در نوع نبردها پرچمدار رسمی آن حضرت (علیه‏السلام) بود.
مرحلهٴ چهارم، زمانی است كه امویان، امام حسن (علیه‏السلام) را مسموم كردند و به شهادت رساندند و معاویه، حكومت خودمختار را به غارت برد و خفقان فكری و عملی بر مناطق مسلمان‏نشین آن زمان حاكم شد. معاویه، بر پایهٴ شایستگی یا نصب یا شورا به خلافت نرسید؛ بلكه ستمكارانه خلافت را به غنیمت برد و آن را به سلطنت منحوس تبدیل كرد.
از همین‏رو بود كه برخی افراد، پس از حضور در نزد معاویه به جای «السلام علیك یا خلیفة رسول الله» یا تعبیری شبیه این، می‏گفتند: «السلام علیك أیّها المَلِك» ؛ یعنی تو خلافت را به سلطنت مبدّل كردی.
چون آخرین درجهٴ كمال، مسألهٴ نبوت و امامت بود، دودمان ننگین اموی برای برهم زدن نظام اسلامی از حلقهٴ اخیر (امامت) شروع كردند؛ یعنی بنای اسلام كه بر توحید و نبوت و رسالت استوار بود و آخرین خشت آن را ولایت اهل بیت (علیهم‏السلام) تشكیل می‏داد و با این مصالح ساختاری و مسالح معماری بنیان مرصوص ساخته شد، بنی‏امیه برای واژگون كردن این كاخ مجلّل الهی، ابتدا امامت را و كم كم نبوت را از آن جدا نمودند و سرانجام نیز وحی و توحید را انكار كردند؛ چنان‏كه یزید ملعون گفت:
لعبت هاشم بالملك فلا ٭٭٭٭ خبر جاء و لا وحى نزل
پس از هلاكت معاویه و پایان دسیسه‏گری‏های او، مرحلهٴ پنجم زندگی سالار شهیدان (علیه‏السلام) آغاز شد كه كم‏تر از یك سال بود، ولی به همهٴ زندگی آن حضرت (علیه‏السلام) بها داد و نهضت ایشان را شهرهٴ جهانی كرد و نیز آن حضرت توانست دینِ مأسور و غارت شده را احیا كند؛ به طوری كه سنّت متروك نبوی و علوی، حیات مجدّد خود را بازیافت و بدعت اموی و مروانی رخت بربست.

آیت الله جوادی آملی

منبع: سایت اسرا